دوست عزیز و همکار قدیم ما دکتر حسن انصاری که 14 سالی هست در ولایت
فغانس رحل اقامت افکنده، در وبگاه خود –که نشانیاش را در زیر می دهم – هقت قطعه
نوحۀ عاشورایی را از متن عربی سفينة العلوم تأليف دانشمند معتزلی حنفی/ زيدي اواخر
سده پنجم قمری نقل کرده است. به نوشتۀ او، در این کتاب، حاکم جشمي چند قطعه از
اشعار فارسی را نقل کرده که از مضمون و از سبک آن پيداست که در مجالس حسينی در
بيهق آن روزگار، موطن نويسنده کتاب نقل می شده و در اين محافل مصيبت خوانی زمزمه
می شده است. دکتر انصاری کوشش بسیاری کرده تا صورت درست اشعار را به دست دهد، ولی
چنانکه خودش نوشته مشکلات عدیدهای همچنان باقی مانده است. من بنده کوشیدم مطابق
فهم خودم این قطعات را که مشتمل است بر 43 بیت، از نو تصحیح کنم و در واقع برخی
جاها ناچار شدم متن را مثل مرمّتکاران آثار باستانی مرمّت کنم. جز یک بیت (بیت 35) که هرچه فسفر سوزاندم، بینتیجه ماند (یکی مصراع نیز از همۀ نسخهها افتاده
است). این بیت را گذاشتم برای استادان و دانشجویان عزیز ادبیات که شاید بتوانند
گره آن را بگشایند.
نمایش پستها با برچسب گوناگون. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب گوناگون. نمایش همه پستها
نقد علمی یا نگاه ناصرالدّینشاهی؟
در شمارۀ تازۀ بخارا(شمارۀ 104)هم پاسخ
بنده به نظر جناب ناصرالدین پروین دربارۀ دانشنامۀ مطبوعات چاپ شده است و هم پاسخ
جناب پروین به پاسخ من. تا آنجا که ما می دانیم اگر قرار باشد پاسخِ پاسخ هم چاپ
شود، آن را برای شمارۀ بعدی می گذارند. مانند پاسخ بنده که در شمارۀ بعد از نقد و
نظر جناب منقد چاپ شد. چه اشکالی داشت همان شماره ای که تعریض و نقد جناب پروین
چاپ می شد، علی دهباشی آن را برای من بنده هم می فرستاد و شب تا صبح مهلت می داد
تا برای همان شماره پاسخ بنویسد. گمان کنم جناب پروین از رانتِ مقوله اندازی در هر
شمارۀ بخارا استفاده کرده و به خیال خود نان را در تنور داغ چسبانده و حق بندۀ بی ستون در بخارا را کف
دستش گذاشته است. تمام سخن من در پاسخ در دو جمله خلاصه می شد: به جای تعریض به
ویراستار، نقد علمی بنویسید آقا و به جای کلی گویی، با سند و مدرک و دلیل دانشنامۀ
مطبوعات را نقد کنید. همین.
سه بیت نویافته از رودکی
به تازگی در پایگاه کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی نوشته ای منتشر شده است از همکار قدیم ما در مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جناب آقای حسن انصاری با عنوان «فارسیّات ابوسعدسمّان و قطعه شعری نویافته از رودکی» ایشان از امالی ابو سعد سمّان، محدث و متکلم برجسته معتزلی / زیدی ری در نیمه اول سده پنجم قمری که تنها قسمتی از آن باقی مانده است، سه بیت زیر را از رودکی با امانت، آن گونه که در نسخۀ کتاب ضبط شده است، نقل کرده اند:
برگ 170 ب: " وبه قال حدّثنا أبو بکر محمد بن الحسین الشعیری بقرائتی علیه بقزوین قال سمعت محمد بن عبد الله بن عبد العزیز المذکّر الرازی یقول أنشدنی الروذکی:
ایا گیتی افسوس افسوسی براستی
شاهیت (در نسخه: شاییت) بندگیست فزونیت کاستی
بر بچّه گان خویش همه ترک خواستی
خوذ بن کنی همان را کجوز (؟) نشاستی
هر که تو را نخواست مرو را بخواستی
هر که تو را بخواست (در نسخه: نه خواست) بذو دادی استی (؟)
شاهیت (در نسخه: شاییت) بندگیست فزونیت کاستی
بر بچّه گان خویش همه ترک خواستی
خوذ بن کنی همان را کجوز (؟) نشاستی
هر که تو را نخواست مرو را بخواستی
هر که تو را بخواست (در نسخه: نه خواست) بذو دادی استی (؟)
انکار عشق را چنانکه به سرسختی پا سفت کرده ای...
انکار عشق را چنانکه به سرسختی پا سفت کرده ای/
دیشب تلویزیون بی بی سیِ فارسی را نگاه می کردم. گفتگوی آقای کسری ناجی با دکترهما[یون]کاتوزیان استاد تاریخ به مناسبت انتشار کتاب ایشان در زمینۀ تاریخ ایران از آغاز تا امروز! گزارشگر در خلال بازدید از جاهای مختلف با آقای دکترهماکاتوزیان دربارۀ کتابش و تاریخ و فرهنگ ایران گفتگو می کرد، از جمله صحنه های جالب این بود که این دو را در کنار منشور کورش کبیر می دیدیم. کسری ناجی با اشاره به استوانۀ گلی که منشور کورش بر روی آن نوشته شده بود، از نویسنده و پژوهشگر ما پرسید: آیا کورش نخستین کسی بود که منشور حقوق بشر را نوشت؟ نویسندۀ ما پاسخ داد: من متن انگلیسی منشور را سطر به سطر خوانده ام. اصلاً عبارت حقوق بشر در آن دیده نمی شود و موضوعات آن هم دربارۀ حقوق بشر به مفهوم امروزی نیست(قریب به همین مضمون. به سبب ممنوعیت سایت بی بی سی در ایران نتوانستم عین سخنان ایشان را بیاورم). در زیر نخست ترجمۀ فارسی گزیده ای از منشور کورش را به قلم دوست پژوهشگرم آقای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی از وبگاه او می آورم(http://www.ghiasabadi.com/manshur.html) و بعد چند نکته را یادآور می شوم:
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.توجّه بفرمایید! نویسنده و پژوهشگر منصف ما چون لفظ حقوق بشر را در این منشور ندیده، زیر همه چیز زده است و اصلاً منکر این شده که مسایلی دربارۀ حقوق بشر در این کتیبه مطرح شده است. اما ناگفته پیداست که سطر به سطر این نوشته حقوق به حق انسانها را با بانگ بلند فریاد می زند، حقوقی که حتّی امروزه بسیاری از انسانها در این کره خاکی از آن محروم هستند: احترام به مذاهب اقوام مختلف؛ عدم تحمیل مذهب فرمانروای حاکم بر پیروان مذاهب دیگر در کشور؛ آزادی پیروان مذاهب مختلف در اجرای مناسکشان، بی آنکه از طرف فرمانروا و دستکاه دینی او آزار ببینند. آزار نرساندن به مغلوب شدگان(اصلاً سخن از اسارت گرفتن دشمن نیست)؛ تأکید بر صلح، نه جنگ؛ مخالفت با برده داری؛ تأکید بر همبستگی ملّتها به رغم گوناگونی نژاد و مذهب و جز آنها. جناب تاریخ دان منصف! مگر همۀ اینها در منشور حقوق بشر سازمان ملل نیست؟! در زمانه ای که فرمانروایان دیگر در کتیبه هایشان افتخار می کنند که چند هزار چشم از افراد ملل مغلوب را بیرون آورده یا چند هزار نفر را پوست کنده اند، این سخنان کورش دربارۀ حقوق انسانها اهمیتی ندارد؟ آیا کورش در 2545 سال پیش حکماً باید لفظ حقوق بشر را به کار می برد؟ آیا شما در کشورهای دیگر پژوهشگرانی را می شناسید که در انکار میراث گرانقدر مادی و معنوی خود، اینچنین پا سفت کرده باشند؟ کشورهای دیگر حتی فرمانروای خونخواری چون تیمور لنگ را نماد فرهنگ و هویت ملی خود می دانند و باکی هم ندارند که بزرگان فرهنگ ساز همسایه را مالِ خود کنند. ولی پژوهشگران ایرانی را ببینید که بی رحمانه تیشه به ریشۀ هویت ملی خویش می زنند. در آن سوی مرز، کارهای کورش بزرگ را چنین و به ناحق بی اهمیت جلوه می دهند و در مملکت خودمان هر روز سخن از تخریب میراث مادی و معنوی چندین هزار ساله می رود. همین امروز از رادیوی اتومبیلم شنیدم که برای گسترش محدودۀ حرم امام رضا(ع) چهار منزل عهد قاجار را که به ثبت ملی هم رسیده بود، تخریب کردند. آقای فریدون جنیدی شاهنامه ای عرضه کرده با یک سوم بیتها و می گوید بقیه را باید ریخت دور، افزودۀ پچین کنندگان است! آن یکی کتییبۀ داریوش را بدین سبب جعلی می داند که در نخستین سطر آن نوشته شده است:«ایمام/امام»! جلّ الخالق! آن یکی می گوید واژۀ «پارس» از پارس سگ گرفته شده است! یکی دیگر در پژوهش خود به این نتیجه رسیده است که شاهنامه را دو شاعر سرودند: یکی شاعر خوبِه که به دست عوامل حکومت کشته شده بود و دیگری شاعر بَدِه که مدّاح شاهان بوده و همومدایح محمود غزنوی را اضافه کرده است. روزگار غریبی است!
اشتراک در:
پستها (Atom)

