‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشتهای شاهنامه شناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشتهای شاهنامه شناسی. نمایش همه پست‌ها

بیتی اروتیک منسوب به فردوسی

  بیت زیر که بر سر زبان‌هاست، به فردوسی هم منسوب است و حتی گفته اند تنها بیت اروتیک اوست :
میان دو پایش یکی حرف بود / سم آهوی مانده در برف بود
چرا «یکی حرف بود»؟ روزی با استاد نازنین احمد سمیعی گیلانی - که خدایش طول عمر دهاد- و دانشور دیگری سخن از این بیت منسوب به فردوسی بود. بنده گفتم استاد! امکان ندارد که این بیت سرودۀ فردوسی باشد، ولی نکتۀ جالب توجه این بود که استاد سمیعی با آن حضور ذهن اعجاب‌انگیز خود، «حرف» در این بیت را با «گفتگو» در بیتی از زنده یاد ملک‌الشعرای بهار ربط داد. من در اینترنت جستجو کردم و بیت بهار را یافتم در قطعه‌ای با عنوان «شوخ‌چشم پاریسی»:
ادامه مطلب ...

شاه‌گُردنامه؟


نزهت‌نامۀ علائی دانشنامه‌ای است از علوم مختلف، که نویسندۀ آن، شهمردان بن ابی‌الخیر در فاصلۀ سال‌های 490-495ق برای علاء‌الدّوله ابوکالیجار از پادشاهان آل کاکویۀ اصفهان نوشته است[1]. در این کتاب، بخش‌هایی از حماسۀ ملی ایران، به ویژه ماجراهای رستم و برخی دیگر از افراد خاندان او چون پسرش فرامرز درج شده که از شاهنامه گرفته نشده  و روایات آن با روایات شاهنامه متفاوت است. شهمردان برای روایات خود از سه منبع یاد می‌کند و از آنجا که شناخت این منابع برای بحث ما بسیار مهم است، نخست عین نوشتۀ شهمردان را در این باره می‌آوریم و سپس بحث خود را پی می‌گیریم:
ادامه مطلب ...

یادداشت های شاهنامه شناسی




1.      آیا فردوسی برای سرودن بیتی در تنور می‌رفت؟
عطار در مصیبت‌نامه در ستایش از شعر خود چنین می‌سراید (عطّار 1386ش، ص448-449):
آبِ هر معنی، چنانم روشن است/ کآنچه خواهم، جمله، در دستِ من است
می‌نباید شد بحمدالله به‌زور / همچو فردوسی ز بیتی در تنور
همچو نوح آبی به‌زور آید مرا   زآنکه طوفان از تنور آید مرا
از تنورم چون رسد طوفان به‌زور / هیچ حاجت نیست رفتن در تنور
همچو فردوسی فُقَع خواهم گشود / چون سنایی، بی‌طمع، خواهم گشود
بیت دوم مبهم است و این ابهام را قزوینی نیز یادآور شده بود (قزوینی 1388ش، ج6، ص103). به نوشتۀ زنده‌یاد محمدامین ریاحی «در تنور رفتن فردوسی برای بیتی اشاره به افسانه‌ای است که ظاهراً جای دیگر نیامده» (ریاحی 1372، ص258). آیدنلو بر اساس یکی از روایات مردمی دربارۀ فردوسی حدس می‌زند که در داستانی که در نیشابورِ عصر عطّار رایج بوده و صورت مکتوب آن فعلاً به دست ما نرسیده فردوسی برای سرودن یا تکمیل بیتی به منظور تأمل بهتر در خلوت، درون تنور رفته است (آیدنلو1390، ص51-52).
ادامه مطلب ...

بدفهمی قدیمی از بدخویی دقیقی



به گفتۀ فردوسی در دیباچۀ شاهنامه، نخستین بار دقیقیِ جوان، سرایش شاهنامۀ ابومنصوری را آغاز کرد، ولی جوانیِ او را «خوی بد» یار بود و «بدان خوی بد جان شیرین بداد» و بدین سان، نامۀ خسروان ناگفته ماند. سپس بیت زیر را می‌آورد:
یکایک ازو بخت برگشته شد / به دست یکی بنده بر کشته شد[1]
منابع پس از شاهنامه، به‌ویژه بیشتر مقدمه‌های شاهنامه همین اشارۀ فردوسی را بدون تفسیر خاصی تکرار کرده‌اند[2]. اما یکی از همین مقدمه‌های قدیمی، معروف به مقدمۀ قدیم شاهنامه (دارالکتب قاهره، مورخ 741ق)، بیت‌ها را چنین تفسیر کرده است:
ادامه مطلب ...

چرا دقیقی سرایش شاهنامه را از پادشاهی گشتاسپ آغاز کرد؟



ابومنصور محمد بن احمد دقیقی سرایش شاهنامه را به فرمان امیر سامانی، نوح بن منصور (حکومت: 365-367ق) آغاز کرد، ولی پس از سرودن حدود هزار بیت (در چاپ خالقی مطلق 1015بیت) از آغاز پادشاهی گشتاسپ، در جوانی به دست غلامش کشته شد و سرایش شاهنامه ناتمام ماند[1]. دربارۀ زندگانی دقیقی آگاهی‌های اندکی در دست است و از این رو، دربارۀ خاستگاه، زمان دقیق زندگی و مذهب یا دین او در بین پژوهندگان اختلاف نظر هست. از سخنان فردوسی دربارۀ دقیقی و سروده‌اش پیداست که دقیقی این بخش را از روی شاهنامۀ ابومنصوری به نظم آورده و خود فردوسی کار او را پی گرفته است. ولی پرسش مهم این است که دقیقی چرا شاهنامه را از بخش پادشاهی گشتاسپ آغاز کرد نه از بخش‌های دیگر شاهنامه، یا از آغاز کتاب؟
ادامه مطلب ...

زنان را همین بس بود یک هنر



زنان را همین بس بود یک هنر / نشینند و زایند شیران نر
نویسندۀ این سطور این بیت زن‌ستیزانه را به‌رغم شهرت آن به نام فردوسی، نتوانست در هیچ‌یک از چاپ‌های معتبر و نامعتبر شاهنامه بیابد. این بیت بدون نام سرایندۀ آن در امثال و حکم دهخدا آمده است(دهخدا، 1386ش: ج2، ص920)، ولی در برخی کتاب‌هایی که پس از آن دربارۀ امثال و حکم نوشته شده، بیت مذکور به نام فردوسی درج شده است (مثلاً نک: ذوالفقاری، 1389ش، ج2، ص1133).
ادامه مطلب ...

عقد شرعی رستم با تهمینه در نیمه‌شب؟

در داستان رستم و سهراب، پس از آنکه تهمینه، دختر پادشاه سمنگان نیمه‌شب به خوابگاه رستم در‌می‌آید، و مِهر خود را به پهلوان ابراز می‌دارد (فردوسی، 1386: ج2، ص123-124):
چو رستم بدانسان پریچهره دید / ز هر دانشی نزد او بهره دید
وُدیگر که از رخش داد آگهی / ندید ایچ فرجام جز فرّهی
پس از این بیت، 8 نسخه[1] از پانزده نسخۀ مبنای تصحیح استاد جلال خالقی مطلق بیت‌های زیر را افزوده‌اند:
ادامه مطلب ...

کوشمغان در شاهنامه؟

پس از مرگ زوطهماسب، افراسیاب از فرصت استفاده می‌کند و به ایران لشکر می‌کشد. سپس رستم با سپاهی گران به رویارویی او می‌شتابد و افراسیاب به سختی شکست می‌خورد و به دامغان می‌گریزد. در همینجا دو بیت زیر آمده است[1]:
برفتند تركان ز پيش مغان/ كشيدند لشكر سوي دامغان
وزآن‌جا به جيحون نهادند روي/ خليده‌دل
و با غم و گفت‌وگوي
ادامه مطلب ...

دشوارترین بیت شاهنامه در داستان رستم و سهراب



 در پایان پیش‌درآمد داستان رستم و سهراب بیش از ده بیت در نسخه‌های مختلف هست که در تصحیح استاد خالقی مطلق همه به پانوشت منتقل شده‌اند. از آن میان یک بیت بسیار مهم است و در بیشتر نسخه‌های مبنای تصحیح استاد و سه نسخۀ مهم دیگر، یعنی سعدلو (فردوسی 1379ش، ص139)، حاشیۀ ظفرنامۀ حمدالله مستوفی (فردوسی 1377ش، ج1، ص222) و سن‌ژوزف (فردوسی 1389ش، ص122) آمده است و در اصلی بودن آن نمی‌توان تردید کرد. استاد خالقی مطلق نیز گویا این بیت را اصلی دانسته، ولی نوشته است که «به علت فسادی که در آن راه یافته، فعلاً از متن بیرون نهاده‌ایم»(خالقی مطلق 1393ش، ص124). اما پیش از او، از میان تصحیحات معروف شاهنامه، این بیت چاپ ژول مول به صورت زیر آمده است (فردوسی1369ش، ج2، ص37، ب9):
نخستین بدل مرگ بستایدی / دلیر و جوان خاک نپسایدی
ادامه مطلب ...

آیا فردوسی برای سرودن بیتی در تنور می‌رفت؟



عطار در مصیبت‌نامه در ستایش از شعر خود چنین می‌سراید (عطّار 1386ش، ص448-449):
آبِ هر معنی، چنانم روشن است/ کآنچه خواهم، جمله، در دستِ من است
می‌نباید شد بحمدالله به‌زور / همچو فردوسی ز بیتی در تنور
همچو نوح آبی به‌زور آید مرا   زآنکه طوفان از تنور آید مرا
از تنورم چون رسد طوفان به‌زور / هیچ حاجت نیست رفتن در تنور
همچو فردوسی فُقَع خواهم گشود / چون سنایی، بی‌طمع، خواهم گشود
ادامه مطلب ...

میازار موری یا مکش مورکی؟



در شاهنامه هنگامی که تور قصد کشتن ایرج را می کند، ایرج به برادر می گوید:
مكش موركي را كه روزي‌كش است/ كه او نيز جان دارد و جان خوش است
اما چنانکه می دانیم در بوستان سعدی این بیت به صورت زیر آمده و همین صورت نیز مشهور خاص و عام است
میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
ادامه مطلب ...

تو نیکی کن آنگه به جیحون فکن

بیت معروف زیر از سعدی بزرگ مثل سائر شده است
تو نیکی می کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز
دربارۀ منشأ این بیت همه به داستانی اشاره دارند در قابوس نامه که به راستی قصۀ بی نمکی است: متوکل عباسی غلام محبوب و خوش سیمایی به نام فتح داشت (در روایت قابوس نامه فرزندخواندۀ خلیفه!!) که هنگام شنا در دجله ناپدید می شود؛ تا اینکه پس از هفت روز او را در شکافهای کنار دجله می یابند.
فتح به خلیفه می گوید: من این هفت روز گرسنه نبودم، هر روز ده نان در طبقی از جلوی من رد می شود و من دو سه نانی از آن که بر رویش «محمد بن الحسین اسکاف» نوشته شده بود، بگرفتمی و بخوردمی. الاسکاف فرا خوانده می شود و او داستان را چنین تعریف می کند: هر روز نانهایی برای اطعام مساکین کنار می گذارم، ولی چند روزی کسی سراغ نانها نیامد. پس هر روز نانها را به دجله می ریختم تا ماهیان بی نصیب نمانند. شنوده بودم که نیکوئی کن و در آب انداز که روزی بردهد.
ادامه مطلب ...

آیا شاهنامه پانصد بیت بد دارد؟


دوست عزیزم جناب آقای دکتر سجّاد آیدنلو برای دیدنم به فرهنگستان آمد با شمارۀ جدید گزارش میراث در دست. جستار خود را با عنوانِ «آیا شاهنامه پانصد بیت بد دارد؟» به نگارنده نشان داد با توضیحاتی دربارۀ برداشت خود از بیتهای شاهنامه که بدین موضوع اشاره دارد. در آن زمان توضیحات او به نظرم قانع کننده می نمود و به خود او هم همین را گفتم، ولی اکنون که جستار او را دقیقتر خواندم، نظر دیگری دارم. در زیر سه بیت مربوط به این موضوع را می آورم و دربارۀ آنها به بحث می پردازم:
بود بیت شش بار بیور هزار/ سَخُن­های شایسته و غمگسار
نبیند کسی نامۀ پارسی/ نبشته به ابیات صد بار سی
اگر بازجویی در او بیت بد/ همانا که کم باشد از پانصد[1]
دکتر آیدنلو بیت سوم را موقوف به بیت پیش از آن دانسته اند. معنی او از این بیتها چنین است:
ادامه مطلب ...

جهش، واژه ای ناشناخته در شاهنامه: پیشنهادی برای تصحیح دو بیت(همراه با سه پیوست)

این جستار بیش از یک سال پیش در همین وبگاه منتشر شده بود. چند روز پیش که آن را برای چاپ آماده می کردم، تغییرات اندکی در آن وارد کردم و مهمتر اینکه دوستان گرامی به ویژه شاهنامه شناس ارجمند دکتر سجّاد آیدنلو نکته های سودمندی  در بارۀ مطالب آن  یادآور شدند که نگارنده ترجیح داد بر پایۀ این نکته ها سه پیوست(با عنوان بعد از تحریر) بر این جستار بنویسد. این جستار را مانند همیشه پیش از چاپ استاد گرانمایه ام، دکتر علی اشرف صادقی خواندند و با حضور ذهن اعجاب انگیز خود این نکتۀ مهم را یادآور شدند که دکتر منصور شکی، در نقدی بر کتاب دستورنامۀ پهلوی نوبرگ، اشتقاق تازه ای برای واژۀ جهش به معنی بخت پیشنهاد کردند. نگارنده پس از خواندن مطالب دکتر شکی، نظر ایشان را چنان بااهمیت دانست که ترجیح داد عین آن را به فارسی برگرداند که این ترجمه را می توانید  در پیوست سوم بخوانید. دکتر منصور شکی که در ایران کمتر شناخته شده است، پهلوی دان بزرگی بود که در مورد مسائل  حقوقی، فلسفی، دینی و کلامی و زبانیِ زبان پهلوی پژوهشهای ارزشمندی به زبان انگلیسی از او منتشر شده است. او در فروردین ماه 1377 در غربت درگذشت و نگارنده اینک این جستار را به یاد و احترام این پهلوی دان فقید دوباره منتشر می کنم.
ادامه مطلب ...

آبِ دندان و بابِ دندان

در شاهنامه هنگامی که سیاوخش به توران می رود و در سیاوشگرد جای می گیرد، افراسیاب کرسیوز را با هدایایی نزد او می فرستد و به او می گوید:

اگر آب‌دندان بوَد ميزبان/ بدان شهر خرّم دو هفته بمان(فردوسی، ج2،ص 320، ب1747)

اصطلاح آب¬دندان که همین یکبار در شاهنامه آمده و گویا قدیمی ترین شاهد ما برای این واحد واژگانی باشد، به معنای موافق میل است. اما در دیگر متون زبان فارسی به ویژه نظم کاربرد نسبتاً فراوانی دارد؛ به معانی زیر:
ادامه مطلب ...

نوشدارو بعد از مرگ سهراب

گویا کهن­ترین منبعی که در آن به این ضرب­المثل اشاره شده، دیوان اثیر­الدین اخسیکتی شاعر قرن ششم هجری است که البته در آن به نام سهراب اشاره نشده است:
بکوش آنکه پس از گفتِ وی جگر نکنی/
که نوشدارو بعد از اجل ندارد سود
[1]
پس از آن در الهی نامۀ عطّار نیشابوری:
اگرچه روستم را دل بپژمرد/
چه سود از نوشدارو چون پسر مرد
[2]
در کتاب طوطی­نامه(جواهر­الاسمار) هم بیت زیر آمده است:
وقتِ هر چیز نگه دار که نافع نبود/
نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهی
[3]
ابن یمین فریومدی:
نوشدارو چه سود خواهد داشت/ چون شد از مُلکِ زندگی سهراب
[4]
در لغت­نامۀ دهخدا ذیل نوشدارو بیتی از انوری شاعر قرن ششم هجری درج شده است، ولی در دیوان چاپی شاعر این بیت نیست:
بعد ازین لطف تو با ما به چه ماند دانی؟/ نوشدارو که پس از مرگ به سهراب دهند
همه می­دانند که این ضرب­المثل معروف ریشه در داستان رستم و سهراب دارد و هم در امثال و حکم دهخدا و هم در کتابهای مربوط به ریشۀ تاریخی ضرب­المثلهای فارسی به این نکته اشاره شده است. اما آنانی که اگر پایان این داستان را در شاهنامه نیک به یاد داشته باشند می­دانند که اصلاً نوشدارویی به سهراب نرسید که دیر برسد. رستم پس از آنکه پهلوی پور جوان را با خنجر می­دَرَد، گودرز را نزد کاووس می­فرستد تا برای درمان زخم سهراب نوشدارو بفرستد، ولی کاووس از این کار سر باز می­زند و گودرز دستِ خالی رهسپار میدانگاه می­شود و به رستم می­گوید بهتر است خودت به کاخ کاووس بروی و با درفشان کردن جانِ تاریک پادشاه، نوشدارو را از او بگیری:
بفرمود رستم که تا پیشکار/ یکی جامه افگند بر جویبار
جوان را برآن جامه­ی زرنگار/ بخوابید و آمد برِ شهریار
گو پیلتن سر سوی راه کرد/ کس آمد پسش زود آگاه کرد
که سهراب شد زین جهانِ فراخ/ همی از تو تابوت خواهد، نه کاخ
[5]
بنابراین رستم و گودرز در گرفتن نوشدارو از کاووس توفیقی نمی­یابند. شاید این­گونه تصوّر شود که ضرب­المثل مذکور ریشه در دو بیت آخر دارد که پس از مرگ سهراب فرستاده به رستم پیام می­دهد که سهراب مرده و از این رو رفتن تو به کاخ پادشاه و آوردن نوشدارو فایده­ای ندارد. اما به نظر نگارنده این ضرب­المثل برگرفته از روایتهای مردمی از داستان رستم و سهراب است که در آنها بخش پایانی داستان با آنچه در شاهنامه آمده کاملاً متفاوت است. در این روایات که نقالان سالیان دراز آن را سینه به سینه نقل کرده­اند، رستم خود به کاخ کاووس می­رود و با نوشدارو باز می­گردد، ولی زمانی به بالین سهراب می­رسد که او مرده بود. در زیر چند روایت را از کتاب مردم و شاهنامه که زنده­یاد انجوی شیرازی گرد آورده است، می­آوریم:
...رستم خشمگین شد و به سراغ کیکاووس آمد که او را بکشد. شاه که از خشم رستم خبردار شد، نوشدارو فرستاد، ولی نوشدارو دیر رسید
[6].
...رستم خشمگین می­شود و به طرف بارگاه حرکت می­کند. خبر به کیکاووس می­دهند که رستم خشمگین شده و به طرف تو می­آید. کیکاووس از درِ حرمسرا فرار می­کند و رستم وارد کاخ می­شود. موقعی که می­بیند از کاووس خبری نیست، دارو را برمی­دارد و به طرف سهراب می­رود اما متأسفانه دیر می­رسد. منجّم می­آید و می­گوید که کار از کار گذشته است
[7].
... از آن طرف مرهم زخم را برای رستم آوردند. دید پس از از دست دادن سهراب مرهم زخم رسید، خشمناک شد، سینه چاک زد، موی سر کند و بر سر و سینه زد و گفت بعد از مرگ سهراب نوشدارو آوردی ؟! خنجر کشید و آورندۀ مرهم را کشت
[8].
...فهمید پسر خودش هست، هی بر سر زد و زاری کرد و سراغ بیهوش­دارو فرستاد، ولی تا رسید سهراب از بین رفته بود
[9].
مرشد عباس زریری، نقّال نامدار اصفهانی نخست این بخش را مطابق شاهنامه نقل می­کند، ولی پس از آن می­گوید رستم چون برای آوردن نوشدارو پا در رکاب شد، سهراب به هوش آمد و رستم را خواست. رستم بازگشت و دوباره گودرز را برای گرفتن نوشدارو به درگاه کاووس فرستاد:
«گویند گودرز در این مرتبه نوشدارو را آورد که سهراب داعی حق را لبیک گفته بود
[10]».

[1] . اثیر­الدین اخسیکتی، دیوان ،به کوشش رکن­الدین همایونفرّخ، تهران، رودکی،1337، ص422.
[2] . عطّار نیشابوری، فریدالدین، الهی­نامه، به کوشش هلموت ریتّر، تهران، 1359،ص245.
[3] . عماد بن محمد الثغری، طوطی­نامه یا جواهر الاسمار، به کوشش شمس الدین آل احمد، تهران، 1352،ص432.
[4] .ابن یمین فریومدی، دیوان، به کوشش حسینعلی باستانی، تهران، سنایی، 1344، ص321.
[5] .فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی، 1387، ج1،ص192.
[6] .انجوی شیرازی، ابوالقاسم، فردوسی­نامه، مردم و شاهنامه، تهران، 1363، ج2، ص128.
[7] .همان، ص129.
[8] .همان، 131.
[9] .همان، 132.
[10] .زریری، مرشد­عباس، داستان رستم و سهرابف به کوشش جلیل دوستخواهف تهران، توس، 1369، ص353.
ادامه مطلب ...

ز گفتار ویران نگردد جهان

نگارندۀ این سطور این روزها مدام این بیت شاهنامه را که از زبان خسرو انوشیروان گفته شده است، زیر لب زمزمه می­کند:
زگفتار ویران نگردد جهان / بگو آنچ رایت بود در نهان
این بیتِ طلایی در بخش توقیعات انوشیروان آمده است(تصحیح نگارنده و دکتر خالقی مطلق، ص389-409). واژۀ عربی توقیع معانی مختلفی دارد که در شاهنامه در دو معنی به کار رفته است: یکی مهر یا امضای شاهان یا مقامات عالی­رتبه بر روی نامه­ها و فرمانها که تنها در بیت زیر آمده است(هشتم 246/ 3223 ):
چو آن نامه نزديك قيصر رسيد نگه كرد و توقيع پرويز ديد
دوم کلمات قصار شاهان یا بزرگان در پاسخ به پرسشها، دادخواهی­ها و اعتراضها که ممکن بود به صورت شفاهی یا کتبی از سوی هر کسی طرح شود. در سراسر این بخش از شاهنامه توقیع در معنی دوم به کار رفته است.این توقیعات چنانکه در شاهنامه دیده میشود، معمولاً نکته­های حکمت­آمیزی را در بر داشت. از این رو می­توان آنها را در زمرۀ اندرزنامه­ها طبقه­بندی کرد. برابر پهلوی توقیع، هرچند در متون بازمانده از پهلوی نیامده، به احتمال فراوان دستینگ(Dastīnag) بوده است؛ چه، در کهنترین اشعار بازماندۀ فارسی و فرهنگها دستینه معادل توقیع آمده است(← لغت فرس، چاپ اقبال، 499: ذیل دستینه). این توقیعات شاید در اصل برخی قوانین کشورداری در زمان ساسانیان بوده که تدوین گشته و به امضای پادشاه رسیده بوده، سپس در ادبیات پهلوی همین قوانین را به صورت پرسش و پاسخ درآورده­ و برخی اندرزها را نیز بدان افزوده­اند تا اینکه به صورت یک نوع(ژانر) ادبی معروف شده است.
در این بخش بیتهای نغزی دیده می­شود که بیت موردِ نظر یکی از آنهاست. در اینجا شایسته است در بارۀ این بیت و توقیعی که این بیت را دارد(هفتم 402)، توضیح کوتاهی بیاورم.
بپرسيد موبد که شاهِ زمين/ سخن راند ازپادشاهي و دين:
که بي دين جهان بِه که بي پادشا/ خردمند باشد بر اين بر گوا
چنين داد پاسخ که گفتم همين/ شنيد اين سخن مردمِ پاک‌دين
جهان‌دار بي‌دين جهان را نديد/ مگر هرکسي دينِ ديگر گزيد
يکي بت‌پرست و يکي پاک‌دين/ يکي گفت نفرين بِهْ از آفرين
زِ گفتار ويران نگردد جهان/ بگو آنچ رايت بُوَد در نهان
هرآن‌گه که شد تخت بي پادشا/ خردمندي و دين نيارد بها
موبد سخنی از انوشیروان را که جهان بی­دین بهتر از جهان بی-پادشاه باشد به یاد او می­آورد و می­خواهد که تفسیر آن را بشنود. انوشیروان در برابر متولّی دین تأیید می­کند که آری آن، سخن خودِ اوست. در بیتهای بعدی توضیح می­دهد که جهانِ بی­دین معنی ندارد و به هر حال مردم جهان هر یک دینی دارند (در مصراع دوم بیت4 «مگر» قید تأکید است به معنی به­درستی، همانا). در بیت بعدی، دو نمونه می­آورد: بت­پرست و پاک­دین که از نگاه او بدترین و بهترین دینهاست و مرادِ او دینهای مختلف است با شعارهای مختلف. شاه­بیت این بخش بیتِ بعدی است. انوشیروان در برابر موبد که طبعاً تنها دین زردشتی(پاک­دینی) را بر­حق می­داند و دینهای دیگر را بر باطل، دینهای مختلف را رسمیّت می­بخشد. می­گوید صرفاً به سبب گفتار و سخن و حرف و به بیان دیگر ابراز عقیده، ولو آنکه از نگاه ما درست نباشد و حتّی «نفرین»باشد، جهان ویران نمی­گردد و مردم جهان آسیب نمی­بینند. پس آنچه دلِ تنگت می­خواهد بگو! و هر اندیشه و عقیده­ای که در نهانگاه توست و به هر علتی توان ابراز آن را نداشتی، بی­آنکه بترسی، ابراز کن! گویا برای موبد، این سخنِ انوشیروان « که بی­دین جهان به که بی­پادشا» دشوار آمده است. انوشیروان با تیزبینی توضیح می­دهد که من می­دانم که « جهاندار بی­دین جهان را ندید»، ولی فرض محال که محال نیست، اگر فرض کنیم که جهان بی­دین وجود داشته باشد، این جهان بی­دین بهتر از آنکه جهان بدون فرمانروا باشد. در بیت پایانی توضیح می­دهد که اگر فرمانروایی نباشد و نظم و قانون و امنیت برقرار نباشد، چگونه می­توان دین­دار بود و عقیدۀ خود را ابراز و بدان عمل کرد؟!
پس با گفتار، هرچه باشد و هر عقیده­ای که باشد، بت­پرستی تا دین­داری و هر دینی که باشد، جهان ویران نمی­گردد. عکس آن نیز درست است. جهان با تعصّب و و اصرار بر اینکه فقط دینی یا عقیده­ای که من بدان معتقدم درست است و هیچ دین و عقیدۀ دیگری نباید ترویج گردد، ویران می­گردد. بنابراین از نگاه خسرو انوشیروان درست است که دین زردشتی دین رسمی دسنگاه ساسانی است، ولی پیروان ادیان دیگر نیز آزادند دین خودشان را داشته باشند و مهمتر آنکه عقیدۀ خود را ابراز کنند و دستگاه دیانت رسمی نباید متعرّض آنان شود. آنچه سبب ویرانی جهان می­شود این است که تو شمشیر از نیام برکشی و مخالفان دینی خود را به صرف آنکه پیرو دین یا عقیدۀ دیگری هستند،محدود کنی، به بند افکنی یا بکشی. جهان با عمل ویران می­گردد نه با فکر. پس تا زمانی که دین و عقیدۀ خود را ابراز و ترویج می­کنی، آزادی، ولی زمانی که دین و عقیدۀ خود را با زور تحمیل کنی، جهان ویران می­گردد. بنا به گزارشهای دوست و دشمن به­ویژه مورخان رمی در زمان انوشیروان پیروان دینهای دیگر خاصّه مسیحیّت آزاد بودند و چندان محدودیّت نداشتند. یکی از زنان انوشیروان مسیحی بود و پسر همین زن به نام نوشزاد مسیحی شده بود. انوشیروان در کارنامه­اش سخنی دارد که بیت مورد نظر را نیک تأیید می­کند: «هرگز هیچ­کس را برای مذهب یا منشأ متفاوتی که داشت از خود نراندیم»(بنگرید به: ویزه­هوفر، یوزف، ایران باستان، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، انتشارات ققنوس، ص263). باز هم می­خوانیم: ز گفتار ویران نگردد جهان.
ادامه مطلب ...