‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشتهای فیسبوکی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یادداشتهای فیسبوکی. نمایش همه پست‌ها

دو کتاب تازه دربارۀ شاهنامه و حماسۀ ملی


هفت منظومۀ حماسی، به کوشش رضا غفوری، میراث مکتوب 1394.
نثر نقّالی شاهنامه، به کوشش رضا غفوری، شیراز، نشر سیوند، 1394.
این دو کتاب به تازگی منتشرشده و من بنده قصد داشتم همین روزها آنها را خریداری کنم، اما چند روز پیش، پژوهندۀ هردو کتاب آقای دکتر رضا غفوری از رفسنجان زنگ زد و پس از ابراز لطفهای بی پایان، نشانی مرا خواست تا کتابها را برایم بفرستد. نخست از دادن نشانی سخت امتناع کردم و گفتم که اجازه بدهید این کتابها را خودم بخرم. اگر قرار باشد بنده که حوزۀ تخصصی ام شاهنامه است، این کتابها را نخرم پس چه کسی می خواهد کتابهای شما را بخرد؟
ادامه مطلب ...

تا ثریا می رود دیوار کج

در همین رشتۀ خودمان ادبیات، گاهی پژوهنده‌ای مشکلی را طرح می کند، ولی خود راه حل درستی برای آن به دست نمی‌دهد. سپس‌تر، پژوهندگان با نقد همان راه حل نادرست، به راه حلی درست می‌رسند. بنابر این، پژوهندۀ اول به رغم آنکه فرض او نقد شده، کاری کرده است کارستان. مهم این است که مشکل درست طرح شده باشد، اما برخی از همان آغاز خشت را کج می‌گذارند و همین خشت کج تا ثریا هم کج می‌رود. نمونه‌ای از آن را در زمینۀ شاهنامه‌پژوهی در نوشته ای از استاد علی رواقی دیدم و این نمونه را برای این می آورم که هشداری باشد به خودم و دوستان نازنینم که در پژوهش مراقب باشیم خشت اول را درست بگذاریم.
ادامه مطلب ...

نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار



کفِ شاه محمود عالی‌تبار    نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار
در شرح بیت‌های هجونامۀ منسوب به فردوسی در هجو سلطان محمود غزنوی رسیدم به بیت مشهور بالا که به رغم شهرت آن، پیشینه‌اش به 200 تا 300 سال نمی‌رسد.
ادامه مطلب ...

سخنی در باب مبالغۀ حماسی

مبالغه در ذات شعر حماسی است و در شاهنامه این مبالغه ها با جادوی کلام فردوسی، کمتر رنگ غیر واقعی خود را به رخ خواننده می کشد. برای نمونه هنگامی شاعر می گوید:
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
ادامه مطلب ...

یکی دخمه کردش ز سمّ ستور


سال گذشته جستاری نوشتم برای جشن نامۀ استاد ارجمند ما دکتر حسن انوری با عنوان «عسلی، غیار و یهودانه» که لابد در نمایشگاه عرضه می شود. به دنبال عکسی و مدارکی بودم دربارۀ زردشتیانی که در اواخر دورۀ قاجار وصلۀ ناهم رنگ بر روی لباس خود می دوختند تا از مسلمانان متمایز شوند. استاد نازنین ما دکتر علی اشرف صادقی کتابی برایم آورد به فرانسه از یکی از فرانسویان که شرح سفر خود را از ایران در همین دوره نوشته بود (مشخصات کتاب را ننوشتم و فراموش کردم شاید از لویی دوبو. اگر درست نوشته باشم). در بارۀ موضوع جستارم مطلبی نیافتم ولی طرح این مناره از شاخ حیوانات در اصفهان نظر هردوی ما را جلب کرد. آیا اصفهانی های عزیز اطلاعی از این مناره دارند؟ 

ادامه مطلب ...

کیش و دین


پیشتر نوشته بودم در جستاری (نامۀ فرهنگستان)که در شاهنامه عموماً کاربرد دین با کیش فرق می کند. مانند متون پهلوی دین به دین بهی یا همان دین زردشتی گفته می شد و کیش به دینهای غیر زردشتی. مثلاً کیش آهرمنی. در مورد نوشزاد پسر انوشیروان از زن مسیحی او فردوسی می گوید:

ادامه مطلب ...

سادۀ بسیار نقش

سادۀ بسیار نقش
چیست این سقف بلند سادۀ بسیار نقش/زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این بیت حافظ با ترکیب پارادکسیکال «سادۀ بسیار نقش» سالهاست که حافظ شناسان را به خود مشغول داشته است. سعیدی سیرجانی گفته بود حافظ شاید «ایستاده» گفته بود و بعد کاتبان آن را به «بلند ساده» تبدیل کرده اند. هاشم جاوید دنبال نظر سیرجانی را گرفت و گفت ساده مخفف ایستاده است با این شاهد از شاهنامه:
به بالا برآمد به دژ بنگرید/یکی ساده دژ آهنین باره دید

ادامه مطلب ...

خواب اقاقیاها

می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را بمیرم
شاملو، «از این گونه مردن» از دفتر ابراهیم در آتش
هیچگاه دربارۀ سطراول شعر « می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم» فکر کرده اید. سخت غریب است، نه؟ دوست نازنینم دکتر علیایی، استاد ادبیات دانشگاه تهران بر آن است که شاملو در اینجا کهن گرایی کرده است.

ادامه مطلب ...

آیا ایرانیان در تصحیح انتقادی متون پیشرو بودند؟

بارها شنیده و خوانده ام آن هم از استادان بزرگ که ایرانیان 500 سال پیش از اروپاییان به تصحیح انتقادی متون پرداختند و پشتوانۀ این نظر همانا گفتۀ حمدالله مستوفی مورخ و شاعر نامدار قرن هشتم هجری است در آغاز ظفرنامه که 50 نسخۀ شاهنامه را مقابله کرده است. ظفرنامه سرودۀ خود مستوفی است در متن کتاب، شامل رویدادهای ایران از جایی که شاهنامه به پایان می رسد تا زمان خودش و کل شاهنامه در حاشیه. نخست عین سرودۀ حمدالله را بخوانید. بعد از تعریف و تمجید از شاهنامه می گوید:
ادامه مطلب ...

تفسیر شاهنامه در دایرۀ تنگ حوصلۀ ما

مجلۀ نگاه نو را می خواندم، رسیدم به مقالۀ دکتر محمد دهقانی دربارۀ فردوسی. بنده به هیچ روی مخالف برداشتهای مختلف از شاهنامه بر اساس نظریه های ادبی نوین نیستم. پیشتر هم نوشتم شاهنامه را نباید متنی مقدس انگاشت، ولی ولی! نمی توان با خواندن چند تا داستان شاهنامه بی آنکه دربارۀ پیشینۀ داستانها در متون دورۀ میانه و اوستا و حتی میراث مشترک هند و ایرانی دست به نظریه پردازی زد. در آغاز مقاله می گوید: باور فردوسی به دو منبع شناخت متعارض که یکی برگرفته از سنت اسلامی و دیگری حاصل فرهنگ ایران باستان است، او را به تعبیر روانشناسان دچار ناهماهنگی شناختی (cognitive dissonance) کرده است.
ادامه مطلب ...

چند نکتۀ دیگر دربارۀ شعر مرگ قو و حمیدی شاعر


در جهان کتاب این شماره دوست عزیزم کامیار عابدی جستار خوبی دارد به مناسبت صدمین سالزاد حمیدی که بخشی را هم به شعر مرگ قو اختصاص داده و نیک آن را ستوده است. می نویسد حمیدی خود گفته است که این شعر قطعه است. به نوشتۀ کامیار نمای ظریف، ساده و تأثیرگذار این قطعۀ غنایی یا تغزلی آن را به یکی از شعرهای پرشهرت زبان فارسی در سدۀ بیشتم میلادی تبدیل کرده است. من نوشتم مهرپویا این شعر را نیک خوانده. دوستی گفت حبیب بهتر خوانده و کامیار هم می نویسد جوره بیگ مراد خوانندۀ تاجیکستانی نیز آن را خوانده است.کامیار به ضعفهای شعری حمیدی و اشعار ضعیف او هم اشاره دارد. گویا شعرهای سست حمیدی کم نباشد. مثلاً در غزلی با این بیت آغاز می کند:
ادامه مطلب ...

اصطلاح عَسَلی در یک متن پهلوی



دسته ای از متون پهلوی هستند که آنها را متون مکاشفه ای می گویند و در آنها شهود و مکاشفه یا پیشگویی آینده دیده می شود. مانند زند بهمن یسن، یادگار جاماسپی و جز آنها. از میان این دسته، متن منظوم کوتاهی است با عنوان در آمدن شاه بهرام ورجاوند که بی گمان پس از تاخت و تاز اعراب نوشته شده است. در این متن از ستم اعراب سخن گفته شده و گفته شده که سرانجام بهرام ورجاوند از هندوستان ظهور می کند و ایران را از دست اعراب رهایی می بخشد. بحث من در اینجا بر سر یک واژه است در این متن(مصراع پایانی در زیر)، ولی برای فهم آن قطعه ای دردناک که این واژه را در بر دارد در زیر می آورم:
ادامه مطلب ...

مثلاً داوری: دربارۀ بیتی از حافظ



 مقام اصلی ما گوشۀ خرابات است/خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد
در شمارۀ 97 بخارا (ص88) استاد بهاء‌الدین خرمشاهی در مورد بیت بالا نوشته اند:
آقای حمیدیان(در شرح شوق) فرموده اند «عمارت» یعنی ساختمان. «کرد» هم فعل تام است؛ یعنی ساختمان را بنا کرد. به ایشان می گویییم : نه استاد عزیز ما نمی پذیریم . عمارت کردن فعل مرکب است. خداوند به کسی خیر بدهد که این را عمارت کرد. حافظ گفته است:
به می عمارت دل کن که این جهان خراب/بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
شاهد از غیب رسید!....با این معنا باید میان «عمارت» و «کرد» وقفه بگذاریم، که فصاحت فارسی و ذوق فصیحان فارسی زبان این را برنمی تابد.
ادامه مطلب ...

عسلی، یهودانه و غیار

دوست عزیز آقای سالار ستوده این تصویر را که به اواخر دورۀ قاجاریه تعلق دارد، از صفحه ای با عنوان تاریخ جهان و با متنی با عنوانِ «گوشه هایی از ستمهای تاریخی مسلمانان به زرتشتیان» (و او هم  به نقل از صفحۀ OM ID) به اشتراک گذاشته اند.
ادامه مطلب ...

آیا فردوسی زردشتی بود؟

در نوشتۀ پیشین نوشتم که تردیدی نیست که فردوسی بر مذهب شیعه بوده است. دوست بسیار عزیزم مسعود لقمان در بخش یادداشتها نوشت که چگونه می‌توان در شیعه‌مذهب بودن فردوسی «تردید»ی روا نداشت؟ برایش اندکی توضیح دادم که امروزه غالب قریب به اتفاق شاهنامه شناسان بر همین عقیده اند. مسعود عزیز قانع نشد و هرکسی حق دارد که قانع نشود. برایم نوشت که «شخصا تا زمانی که داده‌های مجاب‌کننده‌تری نگرم را جلب نکند با دیدگاه دکتر شروین وکیلی در این‌باره همگام هستم». بعد نشانی جستار وکیلی را برایم نوشت. با اینکه می دانستم نوشته های ایشان از چه نوعی است به احترام دوستم رفتم و نوشتۀ مفصل ایشان را که در دو قسمت بود خواندم.
ادامه مطلب ...

عجب داستانی دارد این کنج

نخستین بیت داستان رستم و سهراب را که یادتان هست:
اگر تندبادی برآید ز کنج/ به خاک افکند نارسیده ترنج
می گویند شاعر باید در اینجا به جای کنج، کنجی به کار می برد و به سبب همین ضعف تآلیف  تا کنون بش از ده مقاله دربارۀ ضبط کنج نوشته شده است. آخرین مقاله نوشتۀ استاد عزیزمان دکتر فتح الله مجتبایی است در نامۀ فرهنگستان(ش48)که اساساً می گویند هیچ ارتباطی بین کنج و تندباد نمی توان قائل شد و از این رو کنج را گََنج می خوانند و تُرُنج را تُرَنج  و بر اساس این بیت سعدی که «فرشته ای که وکیل است بر خزائن باد»، و گزارشهایی از منابع پهلوی و آثار دیگری چون اسرار اخنوخ و روایات اسلامی که از خزائن باد و ابر و باران و موکلان هریک از آنها سخن رفته است، معتقدند که مراد از گنج در این بیت همان گنجینه و خزانه است نزد خداوند که ابرها را در خود دارد. همینطور وقتی نظامی می گوید:
ادامه مطلب ...

ایران کوده

آیا این عنوان به گوشتان آشناست؟  اگر آری در معنی آن تأمل فرموده اید؟ مجموعه آثاری در موضوعات گوناگون ایران شناسی که در فاصلۀ سالهای 1313 تا 1347 شمسی در 18 جزوه زیر نظر دکتر محمد مقدم و به حمایت انجمن ایرانویج منتشر شد. خانم مهران آشوری در معرفی این مجموعه تصور کرده کوده نام محلی است. نه خیر کوده از کود ساخته شده است به همان معنایی که در ذهن دارید، فضولات حیوانی که روی هم انباشته شده باشد. منتها هرچیزی را که روی هم انباشته شده باشد نیز کود می گویند، ما در گرمسار خرمن گندم پاک شده را کود (کوت) گندم هم می گوییم.
ادامه مطلب ...

ادبیات به مثابۀ یک تخصص

   دوستان! به گمان من ادبیات یک تخصص است و باید درس آن را خواند و متخصص شد. همانگونه که بنده اگر سرم درد گرفت، می توانم به داروخانه مراجعه کنم و یک قرص استمینوفن بگیرم ، یک پزشک هم می تواند حافظ بخواند و لذت ببرد و به آرامش روحی برسد، ولی من به قول دوست دانشمندم دکتر ملکزاده نمی توانم با دانش اندک دربارۀ پزشکی عمل قلب باز انجام دهم. یک پزشک هم نمی تواند درحوزۀ تخصصی ادبیات مثلاً کتابی دربارۀ زبان شاهنامه بنویسد. مگر آنکه به هان اندازۀ یک متخصص ادبیات وقت بگذارد زبان و ادبیات فارسی بخواند و پای درس استاد بنشیند.
ادامه مطلب ...

مرگ قو

مرگ قو سرودۀ دکتر حمیدی شیرازی یکی از معرف ترین غزل های تأثیرگذار معاصر است و بنده هم آن را سخت دوست می دارم، ولی همیشه هنگام خواندن آن احساس می کردم مشکلی وجود دارد و تصور می کردم اشکال شاید از خوانش من باشد، تا اینکه چند روز پیش ایمیلی از دوست اندیشمندم کامیار عابدی که این سالها در بلاد ژاپون به سر میبرد، دریافت کردم که در آن نوشته بود، آقای دکتر صادقی در شعر مرگ قو اشکالی دیده بودند که از یاد برده ام و چون می خواهم جایی نقل کنم، از ایشان بپرسید و عین گفتۀ ایشان را برایم بفرستید. همین دوشنبه استاد عزیزمان را دیدم و پیغام گزاردم. چون زمان عزیمت بود، به دو نکته اشاره فرمودند. بهتر است نخست شعر را بیاورم بعد ادامه دهم:
ادامه مطلب ...

برین خستگی ها بر آزار چیست: تصحیح بیتی از داستان رستم و اسفندیار

دوستان! هنگام خواندن شاهنامه زمانی دیدید بیت معنی درستی ندارد یا دریافتید معنی خاصی را باید با زور از بیت بیرون بکشید، ممکن است تصحیح آن بیت مشکل داشته باشد یا اینکه واژه و ترکیبی در بیت هست که معنی کهن آن با معنی امروزی سازوار نیست. در داستان رستم و اسفندیار، پس از آنکه رستم از تیرهای پی در پی اسفندیار  سخت زخم برمی دارد و از ادامۀ جنگ ناتوان می شود، برادرش زواره به بالین او می آید و رستم :
بدو گفت: رو پیش دستان بگوی/ کزین دودۀ سام شد رنگ و بوی
نگه کن که تا چارۀ کار چیست / برین خستگی ها بر آزار کیست(چاپ خالقی مطلق، ج5، ص388-389)
ادامه مطلب ...