کوشمغان در شاهنامه؟

پس از مرگ زوطهماسب، افراسیاب از فرصت استفاده می‌کند و به ایران لشکر می‌کشد. سپس رستم با سپاهی گران به رویارویی او می‌شتابد و افراسیاب به سختی شکست می‌خورد و به دامغان می‌گریزد. در همینجا دو بیت زیر آمده است[1]:
برفتند تركان ز پيش مغان/ كشيدند لشكر سوي دامغان
وزآن‌جا به جيحون نهادند روي/ خليده‌دل
و با غم و گفت‌وگوي
ادامه مطلب ...

تا ثریا می رود دیوار کج

در همین رشتۀ خودمان ادبیات، گاهی پژوهنده‌ای مشکلی را طرح می کند، ولی خود راه حل درستی برای آن به دست نمی‌دهد. سپس‌تر، پژوهندگان با نقد همان راه حل نادرست، به راه حلی درست می‌رسند. بنابر این، پژوهندۀ اول به رغم آنکه فرض او نقد شده، کاری کرده است کارستان. مهم این است که مشکل درست طرح شده باشد، اما برخی از همان آغاز خشت را کج می‌گذارند و همین خشت کج تا ثریا هم کج می‌رود. نمونه‌ای از آن را در زمینۀ شاهنامه‌پژوهی در نوشته ای از استاد علی رواقی دیدم و این نمونه را برای این می آورم که هشداری باشد به خودم و دوستان نازنینم که در پژوهش مراقب باشیم خشت اول را درست بگذاریم.
ادامه مطلب ...

دشوارترین بیت شاهنامه در داستان رستم و سهراب



 در پایان پیش‌درآمد داستان رستم و سهراب بیش از ده بیت در نسخه‌های مختلف هست که در تصحیح استاد خالقی مطلق همه به پانوشت منتقل شده‌اند. از آن میان یک بیت بسیار مهم است و در بیشتر نسخه‌های مبنای تصحیح استاد و سه نسخۀ مهم دیگر، یعنی سعدلو (فردوسی 1379ش، ص139)، حاشیۀ ظفرنامۀ حمدالله مستوفی (فردوسی 1377ش، ج1، ص222) و سن‌ژوزف (فردوسی 1389ش، ص122) آمده است و در اصلی بودن آن نمی‌توان تردید کرد. استاد خالقی مطلق نیز گویا این بیت را اصلی دانسته، ولی نوشته است که «به علت فسادی که در آن راه یافته، فعلاً از متن بیرون نهاده‌ایم»(خالقی مطلق 1393ش، ص124). اما پیش از او، از میان تصحیحات معروف شاهنامه، این بیت چاپ ژول مول به صورت زیر آمده است (فردوسی1369ش، ج2، ص37، ب9):
نخستین بدل مرگ بستایدی / دلیر و جوان خاک نپسایدی
ادامه مطلب ...

آیا فردوسی برای سرودن بیتی در تنور می‌رفت؟



عطار در مصیبت‌نامه در ستایش از شعر خود چنین می‌سراید (عطّار 1386ش، ص448-449):
آبِ هر معنی، چنانم روشن است/ کآنچه خواهم، جمله، در دستِ من است
می‌نباید شد بحمدالله به‌زور / همچو فردوسی ز بیتی در تنور
همچو نوح آبی به‌زور آید مرا   زآنکه طوفان از تنور آید مرا
از تنورم چون رسد طوفان به‌زور / هیچ حاجت نیست رفتن در تنور
همچو فردوسی فُقَع خواهم گشود / چون سنایی، بی‌طمع، خواهم گشود
ادامه مطلب ...

چند قطعه نوحه‌سرايی عاشورای حسينی در بيهق سده پنجم قمری

دوست عزیز و همکار قدیم ما دکتر حسن انصاری که 14 سالی هست در ولایت فغانس رحل اقامت افکنده، در وبگاه خود –که نشانی‌اش را در زیر می دهم – هقت قطعه نوحۀ عاشورایی را از متن عربی سفينة العلوم تأليف دانشمند معتزلی حنفی/ زيدي اواخر سده پنجم قمری نقل کرده است. به نوشتۀ او، در این کتاب، حاکم جشمي چند قطعه از اشعار فارسی را نقل کرده که از مضمون و از سبک آن پيداست که در مجالس حسينی در بيهق آن روزگار، موطن نويسنده کتاب نقل می شده و در اين محافل مصيبت خوانی زمزمه می شده است. دکتر انصاری کوشش بسیاری کرده تا صورت درست اشعار را به دست دهد، ولی چنانکه خودش نوشته مشکلات عدیده‌ای همچنان باقی مانده است. من بنده کوشیدم مطابق فهم خودم این قطعات را که مشتمل است بر 43 بیت، از نو تصحیح کنم و در واقع برخی جاها ناچار شدم متن را مثل مرمّت‌کاران آثار باستانی مرمّت کنم. جز یک بیت (بیت 35) که هرچه فسفر سوزاندم، بی‌نتیجه ماند (یکی مصراع نیز از همۀ نسخه‌ها افتاده است). این بیت را گذاشتم برای استادان و دانشجویان عزیز ادبیات که شاید بتوانند گره آن را بگشایند.
ادامه مطلب ...

وُرا، وِرا، وَرا



در شاهنامه و متون نظم و نثر فارسی صورت ورا فراوان به کار رفته است. اجزای این صورت  چیست و آن را چگونه باید تلفظ کرد؟ دربارۀ اجزای آن دو احتمال وجود دارد و دربارۀ تلفظ آن چهار احتمال. اجزای آن: یکی مخفف او+ را و دیگری مخفف وی+ را. تلفظ­ها عبارتند از وَرا(varāوِرا(verāوُرا(vorā) و اُرا(orā). این احتملات را به صورت زیر نیز می توان نشان داد:
ورا = او+ را وُرا(vorā) یا اُرا(orā)
ورا= وی+ را وَرا(varā) یا وِرا(verā)
ادامه مطلب ...

میازار موری یا مکش مورکی؟



در شاهنامه هنگامی که تور قصد کشتن ایرج را می کند، ایرج به برادر می گوید:
مكش موركي را كه روزي‌كش است/ كه او نيز جان دارد و جان خوش است
اما چنانکه می دانیم در بوستان سعدی این بیت به صورت زیر آمده و همین صورت نیز مشهور خاص و عام است
میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
ادامه مطلب ...

نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار



کفِ شاه محمود عالی‌تبار    نُه اندر نُه آمد سه اندر چهار
در شرح بیت‌های هجونامۀ منسوب به فردوسی در هجو سلطان محمود غزنوی رسیدم به بیت مشهور بالا که به رغم شهرت آن، پیشینه‌اش به 200 تا 300 سال نمی‌رسد.
ادامه مطلب ...

سخنی در باب مبالغۀ حماسی

مبالغه در ذات شعر حماسی است و در شاهنامه این مبالغه ها با جادوی کلام فردوسی، کمتر رنگ غیر واقعی خود را به رخ خواننده می کشد. برای نمونه هنگامی شاعر می گوید:
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
ادامه مطلب ...

یکی دخمه کردش ز سمّ ستور


سال گذشته جستاری نوشتم برای جشن نامۀ استاد ارجمند ما دکتر حسن انوری با عنوان «عسلی، غیار و یهودانه» که لابد در نمایشگاه عرضه می شود. به دنبال عکسی و مدارکی بودم دربارۀ زردشتیانی که در اواخر دورۀ قاجار وصلۀ ناهم رنگ بر روی لباس خود می دوختند تا از مسلمانان متمایز شوند. استاد نازنین ما دکتر علی اشرف صادقی کتابی برایم آورد به فرانسه از یکی از فرانسویان که شرح سفر خود را از ایران در همین دوره نوشته بود (مشخصات کتاب را ننوشتم و فراموش کردم شاید از لویی دوبو. اگر درست نوشته باشم). در بارۀ موضوع جستارم مطلبی نیافتم ولی طرح این مناره از شاخ حیوانات در اصفهان نظر هردوی ما را جلب کرد. آیا اصفهانی های عزیز اطلاعی از این مناره دارند؟ 

ادامه مطلب ...