دوست عزیز و همکار قدیم ما دکتر حسن انصاری که 14 سالی هست در ولایت
فغانس رحل اقامت افکنده، در وبگاه خود –که نشانیاش را در زیر می دهم – هقت قطعه
نوحۀ عاشورایی را از متن عربی سفينة العلوم تأليف دانشمند معتزلی حنفی/ زيدي اواخر
سده پنجم قمری نقل کرده است. به نوشتۀ او، در این کتاب، حاکم جشمي چند قطعه از
اشعار فارسی را نقل کرده که از مضمون و از سبک آن پيداست که در مجالس حسينی در
بيهق آن روزگار، موطن نويسنده کتاب نقل می شده و در اين محافل مصيبت خوانی زمزمه
می شده است. دکتر انصاری کوشش بسیاری کرده تا صورت درست اشعار را به دست دهد، ولی
چنانکه خودش نوشته مشکلات عدیدهای همچنان باقی مانده است. من بنده کوشیدم مطابق
فهم خودم این قطعات را که مشتمل است بر 43 بیت، از نو تصحیح کنم و در واقع برخی
جاها ناچار شدم متن را مثل مرمّتکاران آثار باستانی مرمّت کنم. جز یک بیت (بیت 35) که هرچه فسفر سوزاندم، بینتیجه ماند (یکی مصراع نیز از همۀ نسخهها افتاده
است). این بیت را گذاشتم برای استادان و دانشجویان عزیز ادبیات که شاید بتوانند
گره آن را بگشایند.
وُرا، وِرا، وَرا
در
شاهنامه و متون نظم و نثر فارسی صورت ورا فراوان به کار رفته است.
اجزای این صورت چیست و آن را چگونه باید
تلفظ کرد؟ دربارۀ اجزای آن دو احتمال وجود دارد و دربارۀ تلفظ آن چهار احتمال.
اجزای آن: یکی مخفف او+ را و دیگری مخفف وی+ را. تلفظها عبارتند از وَرا(varā)، وِرا(verā)، وُرا(vorā) و اُرا(orā). این احتملات را به صورت زیر نیز
می توان نشان داد:
ورا
= او+ را ← وُرا(vorā) یا اُرا(orā)
ورا=
وی+ را← وَرا(varā) یا وِرا(verā)
میازار موری یا مکش مورکی؟
در شاهنامه هنگامی که تور قصد کشتن ایرج را می
کند، ایرج به برادر می گوید:
مكش موركي را كه روزيكش
است/ كه او نيز جان دارد و جان خوش است
اما چنانکه می
دانیم در بوستان سعدی این بیت به صورت زیر آمده و همین صورت نیز مشهور خاص و عام
است
میازار موری که
دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۱۳:۳۲
سخنی در باب مبالغۀ حماسی
مبالغه در ذات شعر حماسی است و در شاهنامه
این مبالغه ها با جادوی کلام فردوسی، کمتر رنگ غیر واقعی خود را به رخ
خواننده می کشد. برای نمونه هنگامی شاعر می گوید:
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۱۳۹۴/۰۲/۱۹
۰۰:۱۵
یکی دخمه کردش ز سمّ ستور
سال گذشته جستاری نوشتم برای جشن نامۀ استاد ارجمند ما دکتر حسن انوری با عنوان «عسلی، غیار و یهودانه» که لابد در نمایشگاه عرضه می شود. به دنبال عکسی و مدارکی بودم دربارۀ زردشتیانی که در اواخر دورۀ قاجار وصلۀ ناهم رنگ بر روی لباس خود می دوختند تا از مسلمانان متمایز شوند. استاد نازنین ما دکتر علی اشرف صادقی کتابی برایم آورد به فرانسه از یکی از فرانسویان که شرح سفر خود را از ایران در همین دوره نوشته بود (مشخصات کتاب را ننوشتم و فراموش کردم شاید از لویی دوبو. اگر درست نوشته باشم). در بارۀ موضوع جستارم مطلبی نیافتم ولی طرح این مناره از شاخ حیوانات در اصفهان نظر هردوی ما را جلب کرد. آیا اصفهانی های عزیز اطلاعی از این مناره دارند؟
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۰۰:۱۳
کیش و دین
پیشتر نوشته بودم در جستاری (نامۀ فرهنگستان)که در شاهنامه عموماً کاربرد دین با کیش فرق می کند. مانند متون پهلوی دین به دین بهی یا همان دین زردشتی گفته می شد و کیش به دینهای غیر زردشتی. مثلاً کیش آهرمنی. در مورد نوشزاد پسر انوشیروان از زن مسیحی او فردوسی می گوید:
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۱۳۹۴/۰۲/۱۸
۲۳:۵۷
سادۀ بسیار نقش
سادۀ بسیار نقش
چیست این سقف بلند سادۀ بسیار نقش/زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این بیت حافظ با ترکیب پارادکسیکال «سادۀ بسیار نقش» سالهاست که حافظ شناسان را به خود مشغول داشته است. سعیدی سیرجانی گفته بود حافظ شاید «ایستاده» گفته بود و بعد کاتبان آن را به «بلند ساده» تبدیل کرده اند. هاشم جاوید دنبال نظر سیرجانی را گرفت و گفت ساده مخفف ایستاده است با این شاهد از شاهنامه:
به بالا برآمد به دژ بنگرید/یکی ساده دژ آهنین باره دید
چیست این سقف بلند سادۀ بسیار نقش/زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این بیت حافظ با ترکیب پارادکسیکال «سادۀ بسیار نقش» سالهاست که حافظ شناسان را به خود مشغول داشته است. سعیدی سیرجانی گفته بود حافظ شاید «ایستاده» گفته بود و بعد کاتبان آن را به «بلند ساده» تبدیل کرده اند. هاشم جاوید دنبال نظر سیرجانی را گرفت و گفت ساده مخفف ایستاده است با این شاهد از شاهنامه:
به بالا برآمد به دژ بنگرید/یکی ساده دژ آهنین باره دید
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۲۳:۵۵
بنیادهایی به نام فردوسی؟
امروز کمی عصبانی ام. چرا؟ عرض می کنم. به روز
بزرگداشت فردوسی در 25 اردیبهشت نزدیک می شویم. این روزها در مرحلۀ حرف،
همه از فردوسی و شاهنامه سخن می گویند. بله! شاهنامه شناسنامۀ ملی ماست و
شاعر آن بزرگترین شاعر جهان و چنین و چنان. سه چهار سال پیش در سرمقالۀ
نامۀ فرهنگستان به مناسبت هزارۀ شاهنامه از پنج بنیادی که به نام شاهنامه و
فردوسی در سالهای گذشته فعال بودند، سخن گفتم. پرسش من این است:
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۲۳:۴۹
خواب اقاقیاها
می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را بمیرم
شاملو، «از این گونه مردن» از دفتر ابراهیم در آتش
هیچگاه دربارۀ سطراول شعر « می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم» فکر کرده اید. سخت غریب است، نه؟ دوست نازنینم دکتر علیایی، استاد ادبیات دانشگاه تهران بر آن است که شاملو در اینجا کهن گرایی کرده است.
خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را بمیرم
شاملو، «از این گونه مردن» از دفتر ابراهیم در آتش
هیچگاه دربارۀ سطراول شعر « می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم» فکر کرده اید. سخت غریب است، نه؟ دوست نازنینم دکتر علیایی، استاد ادبیات دانشگاه تهران بر آن است که شاملو در اینجا کهن گرایی کرده است.
ارسال شده توسط
ابوالفضل خطیبی
۲۳:۳۶
اشتراک در:
پستها (Atom)


