نقد علمی یا نگاه ناصرالدّین‌شاهی؟



در شمارۀ تازۀ بخارا(شمارۀ 104)هم پاسخ بنده به نظر جناب ناصرالدین پروین دربارۀ دانشنامۀ مطبوعات چاپ شده است و هم پاسخ جناب پروین به پاسخ من. تا آنجا که ما می دانیم اگر قرار باشد پاسخِ پاسخ هم چاپ شود، آن را برای شمارۀ بعدی می گذارند. مانند پاسخ بنده که در شمارۀ بعد از نقد و نظر جناب منقد چاپ شد. چه اشکالی داشت همان شماره ای که تعریض و نقد جناب پروین چاپ می شد، علی دهباشی آن را برای من بنده هم می فرستاد و شب تا صبح مهلت می داد تا برای همان شماره پاسخ بنویسد. گمان کنم جناب پروین از رانتِ مقوله اندازی در هر شمارۀ بخارا استفاده کرده و  به خیال خود نان را در تنور داغ چسبانده و حق بندۀ بی ستون در بخارا را کف دستش گذاشته است. تمام سخن من در پاسخ در دو جمله خلاصه می شد: به جای تعریض به ویراستار، نقد علمی بنویسید آقا و به جای کلی گویی، با سند و مدرک و دلیل دانشنامۀ مطبوعات را نقد کنید. همین.
ادامه مطلب ...

بزشکِ هِزبر و پلنگان یا به رشکِ هِزبر بَلیکان؟


در داستان رستم و سهراب دو بیت هست که تا کنون بحث‌های بسیاری برانگیخته است. یکی آنجا که  رستم ردِّ رخش را می گیرد:
چو نزدیک شهر سَمَنگان رسید / خبر زو به شیر و پلنگان رسید (ج2، ص120، ب29)
دیگری آنجا که تهمینه در خوابگاه رستم، خود را چنین معرفی می کند:
یکی دخت شاه سَمَنگان منم / بزشک هِزبر و پلنگان منم (ج2، ص122، ب62)
دربارۀ بیت دوم تفسیرهایی که تا کنون داده شده اینهاست

1.      هزبرو پلنگان استعاره از پهلوانان و دلاوران است و تهمینه می گوید من با زیبایی خود مایۀ آرامش یلان و جنگجویان هستم و دیدار و جمال من برای آنها مانند طبیب است برای بیماران(مینوی 1352، و 1369، ص5، پانویس بیت70؛ یاحقی 1368، ص79؛ رستگار فسایی 1373، ص95، 96؛ کزازی 1381، ج2، ص564؛ برای این نظرات، نک: آیدنلو، همانجا).
ادامه مطلب ...

تو نیکی کن آنگه به جیحون فکن

بیت معروف زیر از سعدی بزرگ مثل سائر شده است
تو نیکی می کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز
دربارۀ منشأ این بیت همه به داستانی اشاره دارند در قابوس نامه که به راستی قصۀ بی نمکی است: متوکل عباسی غلام محبوب و خوش سیمایی به نام فتح داشت (در روایت قابوس نامه فرزندخواندۀ خلیفه!!) که هنگام شنا در دجله ناپدید می شود؛ تا اینکه پس از هفت روز او را در شکافهای کنار دجله می یابند.
فتح به خلیفه می گوید: من این هفت روز گرسنه نبودم، هر روز ده نان در طبقی از جلوی من رد می شود و من دو سه نانی از آن که بر رویش «محمد بن الحسین اسکاف» نوشته شده بود، بگرفتمی و بخوردمی. الاسکاف فرا خوانده می شود و او داستان را چنین تعریف می کند: هر روز نانهایی برای اطعام مساکین کنار می گذارم، ولی چند روزی کسی سراغ نانها نیامد. پس هر روز نانها را به دجله می ریختم تا ماهیان بی نصیب نمانند. شنوده بودم که نیکوئی کن و در آب انداز که روزی بردهد.
ادامه مطلب ...

پاسخی به تعریضی



در شمارۀ تازۀ بخارا (ش103، ص111-113)، جناب دکتر ناصرالدین پروین در مجموعه مقولات چندگانۀ خود، گانه ای نیز به دانشنامۀ مطبوعات و تعریض به من بنده اختصاص داده اند. حضرت استاد پس از شکوه از دانشنامه های ناتمام و کوچک نبودن کار دانشنامۀ مطبوعات کشوری چون ایران، می فرمایند: «حالا- شگفت آنکه از میان شاهنامه پژوهان-کسانی دست بالا زده اند که این کار عظیم را انجام دهند. اما جلد اول دانشنامۀ مطبوعات ایران نشان می دهد کاری یکدست و جامع ارائه نشده است: نه از نظر گزینش مدخلها و نه از نگاه تدوین آنها. با این وصف، کاریست که می توان در حال حاضر بدان دل خوش کرد و امیدوار بود جلدهای آینده بهتر از جلد نخست باشد».
ادامه مطلب ...

آیا روایت جشن سده در شاهنامه الحاقی است؟



سده نام جشنی ملّی است که ایرانیان از دیرباز تا زمان سلجوقیان در شامگاه دهم بهمن ماه با برافروختن آتش و پایکوبی بر گرد آن برگزار می کردند و زردشتیان کرمان هنوز هم برگزار می کنند. دربارۀ پیشینۀ این جشن روایتهای گوناگونی نقل شده است. بنا بر روایتی هنگامی که فرزندان مشی و مشیانه به صد رسید جشنی ترتیب دادند و آن را سده نام نهادند(بیرونی، التفهیم، ص257) در شاهنامه که موضوع جستار حاضر است هوشنگ پیشدادی آن را بنیان نهاد. به گزارش حمدالله مستوفی(ص81) جمشید آن را بنا نهاد و روایتی در زین الاخبار گردیزی(ص525-536) پیشینۀ این جشن را به چیرگی فریدون بر ضحّاک می رساند.
ادامه مطلب ...

آیا ایرانیان در تصحیح انتقادی متون پیشرو بودند؟

بارها شنیده و خوانده ام آن هم از استادان بزرگ که ایرانیان 500 سال پیش از اروپاییان به تصحیح انتقادی متون پرداختند و پشتوانۀ این نظر همانا گفتۀ حمدالله مستوفی مورخ و شاعر نامدار قرن هشتم هجری است در آغاز ظفرنامه که 50 نسخۀ شاهنامه را مقابله کرده است. ظفرنامه سرودۀ خود مستوفی است در متن کتاب، شامل رویدادهای ایران از جایی که شاهنامه به پایان می رسد تا زمان خودش و کل شاهنامه در حاشیه. نخست عین سرودۀ حمدالله را بخوانید. بعد از تعریف و تمجید از شاهنامه می گوید:
ادامه مطلب ...

تفسیر شاهنامه در دایرۀ تنگ حوصلۀ ما

مجلۀ نگاه نو را می خواندم، رسیدم به مقالۀ دکتر محمد دهقانی دربارۀ فردوسی. بنده به هیچ روی مخالف برداشتهای مختلف از شاهنامه بر اساس نظریه های ادبی نوین نیستم. پیشتر هم نوشتم شاهنامه را نباید متنی مقدس انگاشت، ولی ولی! نمی توان با خواندن چند تا داستان شاهنامه بی آنکه دربارۀ پیشینۀ داستانها در متون دورۀ میانه و اوستا و حتی میراث مشترک هند و ایرانی دست به نظریه پردازی زد. در آغاز مقاله می گوید: باور فردوسی به دو منبع شناخت متعارض که یکی برگرفته از سنت اسلامی و دیگری حاصل فرهنگ ایران باستان است، او را به تعبیر روانشناسان دچار ناهماهنگی شناختی (cognitive dissonance) کرده است.
ادامه مطلب ...

چند نکتۀ دیگر دربارۀ شعر مرگ قو و حمیدی شاعر


در جهان کتاب این شماره دوست عزیزم کامیار عابدی جستار خوبی دارد به مناسبت صدمین سالزاد حمیدی که بخشی را هم به شعر مرگ قو اختصاص داده و نیک آن را ستوده است. می نویسد حمیدی خود گفته است که این شعر قطعه است. به نوشتۀ کامیار نمای ظریف، ساده و تأثیرگذار این قطعۀ غنایی یا تغزلی آن را به یکی از شعرهای پرشهرت زبان فارسی در سدۀ بیشتم میلادی تبدیل کرده است. من نوشتم مهرپویا این شعر را نیک خوانده. دوستی گفت حبیب بهتر خوانده و کامیار هم می نویسد جوره بیگ مراد خوانندۀ تاجیکستانی نیز آن را خوانده است.کامیار به ضعفهای شعری حمیدی و اشعار ضعیف او هم اشاره دارد. گویا شعرهای سست حمیدی کم نباشد. مثلاً در غزلی با این بیت آغاز می کند:
ادامه مطلب ...

اصطلاح عَسَلی در یک متن پهلوی



دسته ای از متون پهلوی هستند که آنها را متون مکاشفه ای می گویند و در آنها شهود و مکاشفه یا پیشگویی آینده دیده می شود. مانند زند بهمن یسن، یادگار جاماسپی و جز آنها. از میان این دسته، متن منظوم کوتاهی است با عنوان در آمدن شاه بهرام ورجاوند که بی گمان پس از تاخت و تاز اعراب نوشته شده است. در این متن از ستم اعراب سخن گفته شده و گفته شده که سرانجام بهرام ورجاوند از هندوستان ظهور می کند و ایران را از دست اعراب رهایی می بخشد. بحث من در اینجا بر سر یک واژه است در این متن(مصراع پایانی در زیر)، ولی برای فهم آن قطعه ای دردناک که این واژه را در بر دارد در زیر می آورم:
ادامه مطلب ...

مثلاً داوری: دربارۀ بیتی از حافظ



 مقام اصلی ما گوشۀ خرابات است/خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد
در شمارۀ 97 بخارا (ص88) استاد بهاء‌الدین خرمشاهی در مورد بیت بالا نوشته اند:
آقای حمیدیان(در شرح شوق) فرموده اند «عمارت» یعنی ساختمان. «کرد» هم فعل تام است؛ یعنی ساختمان را بنا کرد. به ایشان می گویییم : نه استاد عزیز ما نمی پذیریم . عمارت کردن فعل مرکب است. خداوند به کسی خیر بدهد که این را عمارت کرد. حافظ گفته است:
به می عمارت دل کن که این جهان خراب/بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
شاهد از غیب رسید!....با این معنا باید میان «عمارت» و «کرد» وقفه بگذاریم، که فصاحت فارسی و ذوق فصیحان فارسی زبان این را برنمی تابد.
ادامه مطلب ...