سرقت ادبیِ سه منظومۀ پهلوانی در قرن دهم: فرامرزنامۀ کوچک، شبرنگ‌نامه و سام‌نامه


چکیده: تا کنون دربارۀ سرایندۀ سام‌نامه بحث‌های بسیاری بین پژوهندگان درگرفته است. برخی سرودن آن را به شاعر نامدار قرن هشتم، خواجوی کرمانی نسبت داده‌اند و برخی دیگر در این انتساب سخت تردید کرده‌اند. در این جستار این فرض مطرح شده است که در قرن دهم هجری شخصی هم‌نام خواجو به نام «خواجوی شاهنامه‌خوان کراتی» منظومۀ سام‌نامه را از روی همای و همایون خواجوی کرمانی و با اشعار دیگری دربارۀ سام- سرودۀ خود یا دیگران- مدوّن می‌کند. افزون بر این، همین شخص دو منظومۀ پهلوانی دیگر نیز به نام‌های فرامرزنامۀ کوچک و شبرنگ‌نامه که احتمالاً هردو در قرن ششم هجری سروده شده و در متن هیچ یک به سرایندۀ آنها تصریح نشده، به خود نسبت داده است.
ادامه مطلب ...

بیتی اروتیک منسوب به فردوسی

  بیت زیر که بر سر زبان‌هاست، به فردوسی هم منسوب است و حتی گفته اند تنها بیت اروتیک اوست :
میان دو پایش یکی حرف بود / سم آهوی مانده در برف بود
چرا «یکی حرف بود»؟ روزی با استاد نازنین احمد سمیعی گیلانی - که خدایش طول عمر دهاد- و دانشور دیگری سخن از این بیت منسوب به فردوسی بود. بنده گفتم استاد! امکان ندارد که این بیت سرودۀ فردوسی باشد، ولی نکتۀ جالب توجه این بود که استاد سمیعی با آن حضور ذهن اعجاب‌انگیز خود، «حرف» در این بیت را با «گفتگو» در بیتی از زنده یاد ملک‌الشعرای بهار ربط داد. من در اینترنت جستجو کردم و بیت بهار را یافتم در قطعه‌ای با عنوان «شوخ‌چشم پاریسی»:
ادامه مطلب ...

زیستن در شعر: در آستانۀ «در آستانه»




                                 
برآنم که طی حدود هفت قرن پس از حافظ، احمد شاملو بزرگترین شاعر ایران است. از همان ایام نوجوانی که شعرهای شاملو را می‌خواندم، بسیار لذت می‌بردم، بی‌آنکه در بسیاری موارد معنی آنها را دریابم. جالب‌تر اینکه، با شور و حرارت تمام برای دیگران هم می‌خواندم و بخت با من یار بود که یکی نپرسید، معنی آنها چیست. حتی یکی از قطعات زیبا و پرآوازۀ شاملو را که یکی از زیباترین قطعات در شعر معاصر فارسی نیز هست - تا سالها روزان و شبان زمزمه می‌کردم، بازهم بی‌آنکه معنی آن را بدانم (« و حسرتی» از دفتر مرثیه های خاک):
نه
ترديدي بر جاي بنمانده است
مگر قاطعيت وجود تو
 
                          كز سرانجام خويش
 
                                                  به ترديدم مي‌افكند،
كه تو آن جرعه آبي
   
                      كه غلامان
 
                                     به كبوتران مي‌نوشانند
از آن پيش‌تر
            
كه خنجر
                     
به گلوگاهِ‌شان نهند
ادامه مطلب ...

چرا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیست؟




دلم کپک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگی دل،
همچون مهتاب‌زده‌یی از قبیله‌ی آرش بر چکاد صخره‌یی
زِه جان کشیده تا بن گوش
به رها کردن فریاد آخرین (شاملو)
به یاد آتش‌نشانان مظلوم . آرش، جان در تیر نهاد، برای مردم ایران و تن پاره‌پاره کرد و این آتش‌نشانان جان فدای مردم کردند و خود سوختند.




در اساطیر ایرانی، داستان آرش کمانگیر بسیار پرآوازه است و در اوستا و متون پهلوی و فارسی و عربی از تیرافکنی حماسی او سخن رفته است[1]. خلاصۀ معروف‌ترین روایت از داستان آرش چنین است[2]:
ادامه مطلب ...

گرایش مذهبی فردوسی: تعصّب یا تساهل؟



در یکصد سال گذشته، یکی از مسائل بحث‌انگیزِ شاهنامه‌شناسی، بحث دربارۀ مذهب فردوسی بوده است. از خودِ شاهنامه و منابع قدیم پیداست که فردوسی بر مذهب شیعه بوده و بر همین اساس نولدکه نوشت که فردوسی شیعی بود، ولی به هیچ یک از غُلاة شیعه تعلّق نداشت (نولدکه 1375ش، ص68). شیرانی بر اساس بیت‌هایی در ستایش خلفای راشدین در دیباچۀ شاهنامه، بر آن شد که شاعر بر مذهب تسنن یا شیعۀ زیدی بوده است (شیرانی 1362ش، ص161-219). محیط طباطبایی نیز مانند شیرانی فردوسی را بر مذهب شیعۀ زیدی دانست (محیط طباطبایی 1369ش، ص233-240). به نظر زریاب خوئی، فردوسی اسماعیلی مذهب بود (زریاب 1374ش، ص17-28) و سرانجام مهدوی دامغانی در جستار مفصلی با شواهد مختلف بر آن شد که شاعر مذهب شیعۀ دوازده امامی داشته است (مهدوی دامغانی 1372ش ص20-53). خالقی مطلق نیز نظر مهدوی دامغانی را تأیید کرد و بر اساس نظر هوشمندانۀ نولدکه (همان، ص79-80) که چهار بیت دیباچه را وصله‌شده میان بیت‌های اصلی و الحاقی دانسته بود، در تصحیح خود، هر چهار بیت را به پانوشت برد (برای این نظرات و نظرات دیگر دربارۀ مذهب فردوسی، نک: خالقی مطلق 1390ش، ص142-144).
ادامه مطلب ...

شاه‌گُردنامه؟


نزهت‌نامۀ علائی دانشنامه‌ای است از علوم مختلف، که نویسندۀ آن، شهمردان بن ابی‌الخیر در فاصلۀ سال‌های 490-495ق برای علاء‌الدّوله ابوکالیجار از پادشاهان آل کاکویۀ اصفهان نوشته است[1]. در این کتاب، بخش‌هایی از حماسۀ ملی ایران، به ویژه ماجراهای رستم و برخی دیگر از افراد خاندان او چون پسرش فرامرز درج شده که از شاهنامه گرفته نشده  و روایات آن با روایات شاهنامه متفاوت است. شهمردان برای روایات خود از سه منبع یاد می‌کند و از آنجا که شناخت این منابع برای بحث ما بسیار مهم است، نخست عین نوشتۀ شهمردان را در این باره می‌آوریم و سپس بحث خود را پی می‌گیریم:
ادامه مطلب ...

دعای «آفرین بزرگان» در بیتی از داستان سیاوخش



سیاوخش پس از آنکه در سیستان نزد رستم پرورش یافت و به مردی رسید، همراه با رستم نزد پدرش کیکاوس بازمی‌گردد و کیکاوس چون قد و بالای رشید پسر را می بیند:
    چنان از شگفتي بدو در بماند/ بسي آفرين بزرگان بخواند
بر آن برزبالاي و آن فرّ اوي/ بسي بودني ديد در پرّ اوي[1]
استاد خالقی مطلق دربارۀ معنی آفرین بزرگان و در شرح بیت یکم می‌نویسد: «آفرین بزرگان یعنی دعاهای بلیغ (نشانۀ جمع بر صفت) یا دعایی که بزرگان در حق کسی کنند مانند آفرین کیانی به معنی دعای شاهانه، دعایی که شاهان در حق کسی کنند: کیکاوس زمانی همچنان شگفت‌زده در روی سیاوش خیره مانده بود و سپس بلیغانه به دعای او پرداخت[2]».
ادامه مطلب ...

یادداشت های شاهنامه شناسی




1.      آیا فردوسی برای سرودن بیتی در تنور می‌رفت؟
عطار در مصیبت‌نامه در ستایش از شعر خود چنین می‌سراید (عطّار 1386ش، ص448-449):
آبِ هر معنی، چنانم روشن است/ کآنچه خواهم، جمله، در دستِ من است
می‌نباید شد بحمدالله به‌زور / همچو فردوسی ز بیتی در تنور
همچو نوح آبی به‌زور آید مرا   زآنکه طوفان از تنور آید مرا
از تنورم چون رسد طوفان به‌زور / هیچ حاجت نیست رفتن در تنور
همچو فردوسی فُقَع خواهم گشود / چون سنایی، بی‌طمع، خواهم گشود
بیت دوم مبهم است و این ابهام را قزوینی نیز یادآور شده بود (قزوینی 1388ش، ج6، ص103). به نوشتۀ زنده‌یاد محمدامین ریاحی «در تنور رفتن فردوسی برای بیتی اشاره به افسانه‌ای است که ظاهراً جای دیگر نیامده» (ریاحی 1372، ص258). آیدنلو بر اساس یکی از روایات مردمی دربارۀ فردوسی حدس می‌زند که در داستانی که در نیشابورِ عصر عطّار رایج بوده و صورت مکتوب آن فعلاً به دست ما نرسیده فردوسی برای سرودن یا تکمیل بیتی به منظور تأمل بهتر در خلوت، درون تنور رفته است (آیدنلو1390، ص51-52).
ادامه مطلب ...

زنان در شاهنامه: ایادگار بی‌نظیر!



طی دو قرن گذشته در زمینۀ شاهنامه‌پژوهی و تصحیح متن آن، پنج نقطۀ درخشان دیده می­شود: یکم، در 1829م تِرنِر ماکان نخستین بار چاپ کامل شاهنامه را در چهار جلد در کلکته منتشر کرد؛ دوم: ژول موهل پس از سال­ها پژوهش در نسخه‌های شاهنامه متن اصلی و ترجمۀ فرانسوی آن را در فاصلۀ سال­های 1838-1878م انتشار داد؛ سوم، در1920م  چاپ دوم کتاب حماسۀ ملی ایران، نوشتۀ تئودور نولدکه، ایران‌شناس برجستۀ آلمانی به چاپ رسید که نقطۀ عطفی در پژوهش‌های شاهنامه‌شناسی است. چهارم، در میانۀ قرن بیستم میلادی تصحیح شاهنامه با روش و نسخه‌های جدیدی در اتحاد جماهیر شوروی سابق، زیر نظر برتلس  و عبدالحسین نوشین به انجام رسید  و مجلدات نه گانۀ آن از سال 1960 تا 1971م در مسکو انتشار یافت. اما در سال 1366ش با انتشار نخستین جلد از تصحیح استاد گرانمایۀ ما دکتر جلال خالقی مطلق در نیویورک، نقطۀ عطفی در تصحیح انتقادی متن شاهنامه پدید آمد و از آن پس دگرگونی‌های مهمی در مسیر شاهنامه‌شناسی رخ نمود. این تصحیح در 8 جلد، نخست در نیویورک و سپس در فاصلۀ سال­های 1386 تا 1389ش متن کامل آن همراه با سه جلد یادداشت‌های توضیحی بیت‌ها در مجموع در 11 جلد در تهران انتشار یافت. گذشته از تصحیح متن شاهنامه، پژوهش‌های پربرگ شاهنامه‌شناسی استاد خالقی نیز نقطۀ عطفی در پژوهش های ادبی تاریخ معاصر ایران است. یکی از آثار پرمایۀ استاد کتاب زنان در شاهنامه است که پایان‌نامۀ دکتری ایشان  در دانشگاه کُلن بود و نزدیک به 40 سال پیش در 1971 در فرایبورگ با مشخصات زیر به چاپ رسید:
ادامه مطلب ...

بدفهمی قدیمی از بدخویی دقیقی



به گفتۀ فردوسی در دیباچۀ شاهنامه، نخستین بار دقیقیِ جوان، سرایش شاهنامۀ ابومنصوری را آغاز کرد، ولی جوانیِ او را «خوی بد» یار بود و «بدان خوی بد جان شیرین بداد» و بدین سان، نامۀ خسروان ناگفته ماند. سپس بیت زیر را می‌آورد:
یکایک ازو بخت برگشته شد / به دست یکی بنده بر کشته شد[1]
منابع پس از شاهنامه، به‌ویژه بیشتر مقدمه‌های شاهنامه همین اشارۀ فردوسی را بدون تفسیر خاصی تکرار کرده‌اند[2]. اما یکی از همین مقدمه‌های قدیمی، معروف به مقدمۀ قدیم شاهنامه (دارالکتب قاهره، مورخ 741ق)، بیت‌ها را چنین تفسیر کرده است:
ادامه مطلب ...