به¬تازگی تازه¬ترین شماۀ مجلّۀ کتاب ماه ادبیات(س3،ش30، پیاپی:144) به دستم رسید و مانند همیشه نخست خواندن مطالب مربوط به شاهنامه را آغاز کردم. این شماره دو مطلب دربارۀ شاهنامه دارد: یکی با عنوان «شاهنامه¬ای دیگر» از خانم مریم غفّاری جاهد که بیشتر معرّفی شاهنامۀ فریدون جنیدی است و در بخش پایانی چند نکتۀ انتقادی را مطرح کرده است. در نوشتۀ ایشان این نکته برای من جالب بود که حوصله به خرج داده و دقیقاً محاسبه کرده¬اند که در این ویرایش دو سوم بیتها الحاقی دانسته شده است، درحالی که نگارنده در نقدهایم بر این ویرایش، به صورت تقریبی نوشته بودم نیمی ازشاهنامه به محاق الحاق رفته است. اما نوشتۀ دوم با عنوان «ویرایشی جدید از شاهنامه» به قلم خانم مینا صالحی که بیشتر مطالب آن از پیشگفتار کتاب آقای جنیدی گرفته شده، یکسره ستایش از این ویرایش است. چنانچه ناقدی در نقد خود از کتابی تعریف و تمجید کند، فی¬نفسه اشکالی ندارد، ولی در این مورد، بحث بر سر نقد ادبی نیست. نخست اینکه بنده تا کنون هیچ نقد یا نوشته¬ای دربارۀ شاهنامه از نویسندگان یادشده نخوانده¬ام و گمان می¬کنم عزیزان نویسنده، تخصصی در شاهنامه نداشته باشند. البته چنانچه این دو نقد، نخستین نوشته¬ای هم باشد که از خامۀ نویسندگان تراویده است، بازهم اشکالی ندارد، زیرا آنچه اهمیت دارد اعتبار علمی نوشته است، نه شهرت نویسنده. با این همه دشوار بتوان پذیرفت، ناقدی تازه¬کار که رشتۀ تحصیلی او(کامپیوتر) هم با موضوع نوشته¬اش همخوانی نداشته باشد، دربارۀ موضوع مهم و پیچیده¬ای چون ویرایش شاهنامه، بتواند نقد علمی بنویسد. بگذریم. در اینجا از نوشتۀ خانم صالحی، بخش کوچکی را به عنوان مشتی نمونۀ خروار می¬آورم و دربارۀ آن نکاتی را یادآور می¬شوم(ص69). ایشان در صفحۀ پایانی نوشتۀ خود، پس از برشمردن 26 «میزان» ویراستار برای ویرایش متن شاهنامه، 4 نمونه از «ویرایشها و آرایشهای» ایشان را که بر این میزانها استوارند، می¬آورد. نمونۀ سوم به شرح زیر است:
«3. جلد 4، آغاز داستان:
چو آن نامه برخواند، خرسند گشت
دلش سوی نیرنگ و اورند گشت
-یک: خرسند به زبان فارسی، قانع تازی است، و افزاینده آن را به جای خشنود به کار برده است. دو: نیرنگ نیز خطی باشد که کاریگران(معماران) بر روی زمین می¬کشند، تا خانه را بر روی آن بسازند، یا خطی است که نگارگران بر روی پارچه می¬کشند تا نگاره را بر آن بیارایند(= طرح) و آن را با اورند(پادشاهی نیک) هیچ پیوند نیست.»
مطلب بالا عیناً از جلد چهارم ویرایش آقای جنیدی(ص84) برداشته شده است.گمان نکنید، نویسندۀ سطرهای بالا یک خارجی است که زبان فارسی را خوب بلد نیست و برای خرسند فقط معنی قانع را می¬داند و برای نیرنگ ، معنی خطی که کاریگران بر روی زمین می¬کشند؛ نه، نویسنده، ویراستار شاهنامه است و با همین دانش لغوی سرتاسر شاهنامه را ویرایش کرده و با همین دانش تشخیص داده است که دو سوم شاهنامه، شناسنامۀ ملّی ما ایرانیان افزودۀ افزایندگان است و باید ریخت دور یا کج حروف¬چینی کرد . به فرهنگها که بنگرید، نخستین معنی خرسند، خشنود و شادمان است و نخستین معنی نیرنگ – چنانکه هر فارسی¬زبانی می¬داند- فریب و حیله، و این واژه¬ها به همین معانی در چندین بیت شاهنامه به کار رفته¬اند. در زبان پهلوی هم نیرنگ(nērang) به معنی سحر و افسون است و خرسند(hunsand) به معنی خشنود. حالا تصوّر بفرمایید ویراستار ما در هنگام ویرایش، به این بیت که رسیده، گویا معنی نیرنگ را نمی¬دانسته، پس به یک فرهنگ فارسی مراجعه کرده و معانی بالا را نوشته است. درست است که این معانی در فرهنگها برای نیرنگ و خرسند آمده، ولی نکتۀ مهم اینجاست که در هر دو مورد معانی داده شده، آخرین معانی این واژه¬هاست. بنابر این، گویا یکی از «میزان» های ویراستار برای ویرایش شاهنامه، توجّه به آخرین معانی واژه¬هاست، چنانچه آن معنی مناسب بیت بود، بیت اصلی است، اگر نبود افزودۀ «پچین¬کنندگان»!(گویا آقای جنیدی این اصطلاح را برابر کاتبان به کار برده¬اند!). من نمی¬دانم بر چه اساسی ویراستار، این معنی نیرنگ را برای این بیت آورده¬اند. حدس می¬زنم این اشتباه به یکی از اصول فنّی فرهنگ¬نویسی مربوط شود. کسانی که به فرهنگها مراجعه کرده باشند، نیک می¬دانند که واژه¬های هم¬نویسه، با معانی یا تلفّظ-های مختلف که این اختلافها عمدتاً به اشتقاقهای متفاوت مربوط ¬شود، جداگانه مدخل می¬شوند و معانی و ترکیبات هریک ذیل این مداخل درج می¬شوند. در فرهنگها، نیرنگ دو بار مدخل شده است که معنی داده شده در بالا به مدخل دوم مربوط می¬شود. ویراستار ما هنگام مراجعه به فرهنگ، همین مدخل را دیده و معانی آن را آورده و توجّه نکرده که مدخل اصلی نیرنگ با معانی متعدد آن، قبل از این مدخل درج شده است. گیریم ویراستار چنین اشتباهی کرده، آیا نقدنویس ما، پس از نوشتن این مطلب، معنی اصلی این دو واژه به ذهنش خطور نکرده است؟ گویا ارادت به استاد در نقد¬نویس ما به اندازه¬ای نیرومند است که اساساً فکر نمی¬کند که ممکن است خطا بر قلم صنع رفته باشد. آیا معاون سردبیر،که در رشتۀ زبان و ادبات فارسی در مقطع دکتری تحصیل می¬کند، یا سردبیر مجلّه، دوست و استاد بنده جناب آقای دکتر خاتمی استاد معروف زبان و ادبیات فارسی، نویسنده و پژوهشگر و صاحب تألیفات مختلف، این نقد را نخوانده¬اند؟. در شگفتم که چرا باید در مجله¬ای معتبر، نقدی سطحی، آن هم دربارۀ شناسنامۀ ملّی ایرانیان که آشکارا پیداست برای تبلیغ کتاب نوشته شده است، چاپ شود؟! باز هم بگذریم.
ویراستار در دفتری مستقل که در آن شیوه¬های خود را برای ویرایش شاهنامه شرح داده، آورده است که ویرایش خود را بر روی ویرایشهای پیشین شاهنامه چون چاپ بهبودی- قریب و خالقی مطلق و چند چاپ دیگر اعمال کرده است! در این بخش گویا چاپ بهبودی- قریب زیر دست ویراستار بوده است، زیرا بیت بالا دقیقاً مطابق با ضبط این چاپ(ج3، ص381، ب192) است. چاپ بهبودی- قریب هم به نوبۀ خود مبتنی بر چاپ مسکو است که در آنجا هم بیت مذکور به همین صورت ویرایش شده است(ج7، ص123، ب192). تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل! اما در چاپ خالقی مطلق و امیدسالار(ج6، ص147، ب210)، این بیت بدین صورت تصحیح شده است:
جوان نامه برخواند، خرسند گشت/ دلش سوی نیرنگ و اروند گشت
دربارۀ واژۀ ناشناخته¬ای در این بیت، فضل¬الله پاکزاد و نگارنده (در یادداشت بیت دیگری مربوط به دفتر هفتم، بنگرید به خالقی مطلق، یاددشتهای شاهنامه، بخش سوم و چهارم، نیویورک، بنیاد میراث ایران، ص401-402) سخن گفته¬ایم. در اینجا نخست این یادداشت را می¬آورم و سپس پیشنهاد آقای دکتر پاکزاد را در مورد این بیت از مقالۀ ایشان نقل می¬کنم.
در پادشاهی هرمزد، پسر خسرو انوشیروان، پس از شورش بهرام چوبین، دبیر بزرگ به بهرام چنین می¬گوید:
همت شیرمردی هم اَوْرَنگ و بند/ زمانی پناهی، زمانی گزند
(بنگرید به شاهنامه، تصحیح نگارنده و جلال خالقی مطلق، ج7، ص543، ب945)
اَوْرَنگ: در شاهنامه واژه¬های اَروَند و نیرنگ و بند به معنی «چاره¬گری و افسون» به کار رفته است. در اینجا در هیچ¬یک از دستنویسها اروند نداریم که اگر می¬بود، با بند مناسب بود. در اینجا ما می¬توانستیم اورند را که در چهار تا از دستنویسهای ما آمده است، به اَروَند تصحیح قیاسی کنیم که چندان بی¬وجه نبود. یا اینکه همان اورند را که در فرهنگ جهانگیری(2/1923) و مجمع الفرس سروری(1/27) به معنی «فریب و دغا» آمده است، به متن می¬بردیم. ما شاهدی برای اورند در این معنی نیافتیم، ولی صورت فعلی آن(اورندیدن)، به معنی فریب دادن در بیتی از ابوشکور بلخی باقی مانده است(← شاعران بی¬دیوان، ص84). اما چرا در ل(اقدم دستنویسها) و هشت تا از دستنویسها اورنگ آمده است که در اینجا نه به معنای «تخت شاهی» مناسب است و نه به معنای «شکوه و فرّهی»؟ در اینجا احتمالاً ضبطِ اَوْرَنگ به معنی چاره¬گری و ترفند اصلی است و همین واژه در مقدّمة بندهشن به صورتِ abrang در همین معنی آمده است(← تصحیح و آوانگاری فضل¬الله پاکزاد، تهران مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، 1387؛ بسنجید با ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، توس، 1369، ص31 که این واژه را به اورنگ به معنی معمول آن ترجمه کرده است). اَورنگ یا اَبرنگ در این معنی احتمالاً از صورت ایرانی باستانِ-¬abiranga باقی مانده است(برای بحثی در بارۀ ریشه¬شناسی اورنگ و احتمال کاربرد آن در بیت دیگری از شاهنامه، ← ف. پاکزاد،«اَبرنگ، اَورنگ، اَورند و اَروند»، نامۀ ایران باستان،س5،ش1و2، 1384، پیاپی:9و10 ،55-60).
پیشنهاد دکتر پاکزاد دربارۀ بیت مورد بحث در این جستار که بر اساس برخی دستویسهای شاهنامه استوار است، چنین است:
چو آن(/جوان) نامه برخواند دلتنگ گشت/ دلش سوی نیرنگ و اَوْرَنگ گشت
چنانکه ملاحظه شد، این بیت، بحث¬انگیز و تصحیح آن دشوار می¬نماید، ولی دشواری بیت آنی نیست که آقای جنیدی مطرح کرده¬اند. ایشان اصلاً متوجّه مشکل بیت نشده¬اند که بخواهند آن را حل کنند. وانگهی، ویراستار در اینجا و مواضع متعدد دیگر هرجا با بیت مشکلی مواجه شده¬اند و نتوانستند گره مشکل را بگشایند، آن را افزودۀ پچین¬کنندگان(کذا) دانسته¬اند. البته ایشان مدعی شده¬اند که از زبانهای اوستایی و پهلوی برای ویرایش شاهنامه بهره برده¬اند، اما تا آنجا که بنده دیده¬ام، از این زبانها برای دور ریختن بیتهای پرشمار شاهنامه استفاده کرده¬اند. بیتهایی ( مانند بیت مورد بحث) که بنا به شواهد و قراین گوناگون نسخه¬شناسی، زبانی و جز آنها قطعا اصلی هستند.
در پایان، شایسته است در بارۀ سه واژۀ نیرنگ و بیرنگ و پی¬رنگ نکته¬ای را به اختصار یادآور شوم. آقای صفری آق¬قلعه در گزارش میراث به¬درستی نوشته¬اند واژۀ پی¬رنگ، به معنی طرح و چهارچوب اولیه، بدون استفاده از رنگ(در نقاشی، معماری و جز آنها) که پیشینۀ آن حتی به زمان دهخدا هم نمی¬رسد و امروزه فراوان رواج یافته، درست نیست و تصحیف بیرنگ(تحت اللفظی به معنی بدون رنگ) است به همین معنی که در متون فارسی از سنایی تا امروز فراوان به کار رفته است.با این همه، از آنجا که واژۀ پی¬رنگ امروزه پرکاربرد شده است، دشوار بتوان آن را از زبان بیرون کرد. گویا چاره¬ای جز پذیرفتن آن نیست. اما واژۀ نیرنگ به همین معنی که در برخی متون و فرهنگهای فارسی آمده، احتمالاً تصحیف بیرنگ است که گفتیم شواهد فراوانی از آن در دست است.




.jpg)







