‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مقاله. نمایش همه پست‌ها

تهمینه یا تهمیمه؟

تهمینه/ تهمیمه دختر پادشاه سمنگان بود که نیمه شب به بالین مهمانِِ پدرش رستم آمد و خود را بر او عرضه کرد و از پیوند آنان سهراب زاده شد. نام تهمینه در دو بیت زیر از داستان رستم و سهراب آمده است:
یکی آنجا که خودش را به رستم معرفی می‌کند:
چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام / تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام[1]
و دیگری هنگام نامگذاری سهراب:
چو خندان شد و چهره شاداب کرد/ وَرا نام تهمینه سهراب کرد[2]
در همۀ چاپ‌های شاهنامه مانند چاپ استاد خالقی مطلق، همین صورت تهمینه دیده می‌شود، بجز در چاپ ژول موهل[3] که صورت تهمیمه آمده است. در فرهنگ شاهنامۀ فریتس وُلف[4] هم هردو صورت مدخل شده‌اند.
ادامه مطلب ...

آیا گردآفرید خود کلاهخود از سر برمی‌دارد؟



پس از اسیر شدن هجیر در دز سپید به دست سهراب،  گردآفرید، دختر گَژدَهم بر اسب می‌نشیند و به جنگ سهراب می‌آید، ولی (فردوسی، 1393، ص 269، ب207-210):
بدآورد با او بسنده نبود / بپیچید ازو روی و برگاشت زود
سپهبَد عِنان اَژدَها را سپُرد / به خَشم از هوا روشنایی ببرد
چُن آمد خروشان به تنگ اندرش / بخمّید و برداشت خُود از سرش
رها شد ز بندِ زره موی اوی/ دِرَفشان چو خورشید شد رویِ اوی
شاهنامه‌شناسان در خوانش و تفسیر بیت ماقبل آخر اختلاف کرده‌اند. نخست ضبط‌های مختلف واژۀ مورد بحث (بخمّید) را در در مصراع دوم ببینید
ادامه مطلب ...

سرقت ادبیِ سه منظومۀ پهلوانی در قرن دهم: فرامرزنامۀ کوچک، شبرنگ‌نامه و سام‌نامه


چکیده: تا کنون دربارۀ سرایندۀ سام‌نامه بحث‌های بسیاری بین پژوهندگان درگرفته است. برخی سرودن آن را به شاعر نامدار قرن هشتم، خواجوی کرمانی نسبت داده‌اند و برخی دیگر در این انتساب سخت تردید کرده‌اند. در این جستار این فرض مطرح شده است که در قرن دهم هجری شخصی هم‌نام خواجو به نام «خواجوی شاهنامه‌خوان کراتی» منظومۀ سام‌نامه را از روی همای و همایون خواجوی کرمانی و با اشعار دیگری دربارۀ سام- سرودۀ خود یا دیگران- مدوّن می‌کند. افزون بر این، همین شخص دو منظومۀ پهلوانی دیگر نیز به نام‌های فرامرزنامۀ کوچک و شبرنگ‌نامه که احتمالاً هردو در قرن ششم هجری سروده شده و در متن هیچ یک به سرایندۀ آنها تصریح نشده، به خود نسبت داده است.
ادامه مطلب ...

گرایش مذهبی فردوسی: تعصّب یا تساهل؟



در یکصد سال گذشته، یکی از مسائل بحث‌انگیزِ شاهنامه‌شناسی، بحث دربارۀ مذهب فردوسی بوده است. از خودِ شاهنامه و منابع قدیم پیداست که فردوسی بر مذهب شیعه بوده و بر همین اساس نولدکه نوشت که فردوسی شیعی بود، ولی به هیچ یک از غُلاة شیعه تعلّق نداشت (نولدکه 1375ش، ص68). شیرانی بر اساس بیت‌هایی در ستایش خلفای راشدین در دیباچۀ شاهنامه، بر آن شد که شاعر بر مذهب تسنن یا شیعۀ زیدی بوده است (شیرانی 1362ش، ص161-219). محیط طباطبایی نیز مانند شیرانی فردوسی را بر مذهب شیعۀ زیدی دانست (محیط طباطبایی 1369ش، ص233-240). به نظر زریاب خوئی، فردوسی اسماعیلی مذهب بود (زریاب 1374ش، ص17-28) و سرانجام مهدوی دامغانی در جستار مفصلی با شواهد مختلف بر آن شد که شاعر مذهب شیعۀ دوازده امامی داشته است (مهدوی دامغانی 1372ش ص20-53). خالقی مطلق نیز نظر مهدوی دامغانی را تأیید کرد و بر اساس نظر هوشمندانۀ نولدکه (همان، ص79-80) که چهار بیت دیباچه را وصله‌شده میان بیت‌های اصلی و الحاقی دانسته بود، در تصحیح خود، هر چهار بیت را به پانوشت برد (برای این نظرات و نظرات دیگر دربارۀ مذهب فردوسی، نک: خالقی مطلق 1390ش، ص142-144).
ادامه مطلب ...

دعای «آفرین بزرگان» در بیتی از داستان سیاوخش



سیاوخش پس از آنکه در سیستان نزد رستم پرورش یافت و به مردی رسید، همراه با رستم نزد پدرش کیکاوس بازمی‌گردد و کیکاوس چون قد و بالای رشید پسر را می بیند:
    چنان از شگفتي بدو در بماند/ بسي آفرين بزرگان بخواند
بر آن برزبالاي و آن فرّ اوي/ بسي بودني ديد در پرّ اوي[1]
استاد خالقی مطلق دربارۀ معنی آفرین بزرگان و در شرح بیت یکم می‌نویسد: «آفرین بزرگان یعنی دعاهای بلیغ (نشانۀ جمع بر صفت) یا دعایی که بزرگان در حق کسی کنند مانند آفرین کیانی به معنی دعای شاهانه، دعایی که شاهان در حق کسی کنند: کیکاوس زمانی همچنان شگفت‌زده در روی سیاوش خیره مانده بود و سپس بلیغانه به دعای او پرداخت[2]».
ادامه مطلب ...

هنر نزد ایرانیان است و بس؟

بیت زیر از شاهنامه بسیار پرآوازه و بر سر زبان‌هاست:
هنر نزد ایرانیان است و بس / ندارند شیر ژیان را به کس
بسیاری با استناد به همین بیت، فردوسی را نژادپرست می دانند که هنر را فقط نزد ایرانیان می بیند نه نزد نژادهای دیگر. نخست باید دید بیت یادشده در چه بافتی سروده شده است: بهرام گور، پادشاه نامدار ساسانی  خود به رسولی از طرف خودش نزد شَنگُل پادشاه هند می‌رود تا باژ بستاند. آنجا کَرگ (کرگدن) و اژدهایی را می‌کشد و یکی از مردان دیوزور شاه را چنان بر زمین می‌کوبد که استخوانهایش خرد می‌شود. شنگل دخترش سپینود را بدو می‌دهد، ولی فغفور چین، پدرزن شنگل، برنمی‌تابد که شاه‌زاده‌بانویی چون ‌نوه‌اش، زن فرستاده‌ای از ایران شود؛
ادامه مطلب ...

وُرا، وِرا، وَرا



در شاهنامه و متون نظم و نثر فارسی صورت ورا فراوان به کار رفته است. اجزای این صورت  چیست و آن را چگونه باید تلفظ کرد؟ دربارۀ اجزای آن دو احتمال وجود دارد و دربارۀ تلفظ آن چهار احتمال. اجزای آن: یکی مخفف او+ را و دیگری مخفف وی+ را. تلفظ­ها عبارتند از وَرا(varāوِرا(verāوُرا(vorā) و اُرا(orā). این احتملات را به صورت زیر نیز می توان نشان داد:
ورا = او+ را وُرا(vorā) یا اُرا(orā)
ورا= وی+ را وَرا(varā) یا وِرا(verā)
ادامه مطلب ...

بزشکِ هِزبر و پلنگان یا به رشکِ هِزبر بَلیکان؟


در داستان رستم و سهراب دو بیت هست که تا کنون بحث‌های بسیاری برانگیخته است. یکی آنجا که  رستم ردِّ رخش را می گیرد:
چو نزدیک شهر سَمَنگان رسید / خبر زو به شیر و پلنگان رسید (ج2، ص120، ب29)
دیگری آنجا که تهمینه در خوابگاه رستم، خود را چنین معرفی می کند:
یکی دخت شاه سَمَنگان منم / بزشک هِزبر و پلنگان منم (ج2، ص122، ب62)
دربارۀ بیت دوم تفسیرهایی که تا کنون داده شده اینهاست

1.      هزبرو پلنگان استعاره از پهلوانان و دلاوران است و تهمینه می گوید من با زیبایی خود مایۀ آرامش یلان و جنگجویان هستم و دیدار و جمال من برای آنها مانند طبیب است برای بیماران(مینوی 1352، و 1369، ص5، پانویس بیت70؛ یاحقی 1368، ص79؛ رستگار فسایی 1373، ص95، 96؛ کزازی 1381، ج2، ص564؛ برای این نظرات، نک: آیدنلو، همانجا).
ادامه مطلب ...

آیا روایت جشن سده در شاهنامه الحاقی است؟


تحریر دوم:
سده نام جشنی ملّی است که ایرانیان از دیرباز تا زمان سلجوقیان در شامگاه دهم بهمن ماه با برافروختن آتش و پایکوبی بر گرد آن برگزار می کردند و زردشتیان کرمان هنوز هم برگزار می کنند. دربارۀ پیشینۀ این جشن روایتهای گوناگونی نقل شده است. بنا بر روایتی هنگامی که فرزندان مشی و مشیانه به صد رسید جشنی ترتیب دادند و آن را سده نام نهادند (بیرونی، التفهیم، ص257) در شاهنامه که موضوع جستار حاضر است هوشنگ پیشدادی آن را بنیان نهاد. به گزارش حمدالله مستوفی (ص81) جمشید آن را بنا نهاد و روایتی در زین الاخبار گردیزی(ص525-536) پیشینۀ این جشن را به چیرگی فریدون بر ضحّاک می رساند.
ادامه مطلب ...

سرگذشت یک شعر: چو ایران نباشد تن من مباد

خلاصه ای از جستار زیر در همایش بزرگداشت فردوسی در 24 اردیبهشت 1393 در دانشگاه فردوسی مشهد ارائه شده است.فایل این سخنرانی را نیز خواهم گذاشت. 

دو بیت زیر به نام فردوسی سخت معروف شده است و بسیاری آن را شنیده­ اند:
چو ایران نباشد تن من مباد/ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که کشور به دشمن دهیم
سالها پیش برای نخستین بار ملک الشعرای بهار از راز این دو بیت پرده برداشت و نوشت که این دو بیت، به این صورت سرودۀ فردوسی نیست (بهار 1345، ص164-167). پس از او، برخی پژوهندگان دیگر نیز به این موضوع اشاره کردند، از جمله نگارنده چند سال پیش در یکی از نشستهای کتاب ماه ادبیات و فلسفه به نقل از بهار همین موضوع را پیش کشید که در مجلۀ مذکور به چاپ هم رسید(خطیبی 1382، ص64-67). در این جستار کوتاه که تقدیم می شود به استاد گرانقدر، جناب آقای دکتر محمدرضا راشد محصّل، سرِ آن دارم که تاریخچۀ این دو بیت را روشن سازم و در پایان نظر خود را دربارۀ ارزش شعری آن بیان کنم.
ادامه مطلب ...

هزارۀ نظم شاهنامه

حدود چهار سال پیش یک روز استاد احمد سمیعی گیلانی  که دیر زیود آن خداوندگار- از من خواست تا به مناسبت هزارۀ شاهنامه و همایشی که فرهنگستان زبان به همان مناسبت برگزار کرد، سرمقاله ای برای نامۀ فرهنگستان بنویسم و من هم اطاعت امر کردم، ولی استاد متن را خلاصه کرد که همان در نامۀ فرهنگستان به چاپ رسید. دوست می دارم امسال متن کامل آن سرمقاله را به مناسبت سالروز فردوسی در 25 اردیبهست ماه در اینجا منتشر کنم. این نوشته مهمترین نوشته من است که کلمات آن ریختۀ دلم است نه آنکه صرفاً یک پژوهش باشد. باشد که قبول اوفتد: برای متن خلاصۀ آن بنگرید به: هزارۀ نظم شاهنامه»(سرمقاله)، نامۀ فرهنگستان، دورۀ 11، ش 3، پاییز 1389، ص 2-9. تصویر: فردوسی در آغاز کتاب یوسف و زلیخا(با سپاس از دوست نازنین دکتر مسعود قاسمی که این تصویر را نشانم دادند)
ادامه مطلب ...

راي و رأي

ابوالفضل خطیبی (فرهنگستان زبان و ادب فارسی)
سيد احمدرضا قائم­مقامی (دانشگاه تهران)

در متون منظوم و منثور فارسی دو واژۀ «رای» و «رأی» فراوان به‌کار رفته­اند. «رأی» در عربی یعنی «نظر» و «عقیده» و «تدبیر» و «بصیرت» و «مشاوره» و «حُکم» و «فتوا»، و همین معنی‌ها وارد زبان فارسی نیز شده‌است. «رای» نیز معنی‌هاي متعددی دارد، بدین شرح: «نظر»، «عقیده»، «تدبیر»، «مصلحت»، «قصد» و «آهنگ»، «منظور» و «مقصود»، «هوش»، «خِرَد»، «خواست» و «اراده»، «شیوه» و «روش»، «رسم» و «آیین» و «فرمان». «رای»، چنان‌که در ادامة بحث معلوم خواهد شد، اصالتاً فارسی است، ولی چون «رأی» هم، باز به شرحی که خواهد آمد، بدون همزه تلفظ می‌شده، همیشه به‌دقت نمی­توان گفت کدام‌یک از این معانی فارسی است و کدام عربی. چند فعل مرکّب هم هست که با «رای» ساخته شده‌است، مانند «رای آوردن» به معنی «قصد کردن»، «رای انداختن» به معنی «چاره­جویی کردن»، «رای جستن» به همان معنی، «رای زدن» به معنی‌هاي مختلف و جز آن‌ها. با «رای» چند ترکیب نیز ساخته شده‌است که از آن جمله است:
ادامه مطلب ...

شاهنامۀ بایسُنقُری

شاهنامۀ بایسُنقُری، از نفیس­ترین شاهنامه­های مصوّر که به دستور غیاث­الدین بهادرخان بایسنقر(حک: 803-837ق) پسر شاهرخ و نوادۀ تیمور  و به کوشش زبده­ترین هنرمندان آن دوران در هرات فراهم شد. تهیۀ این نسخه در سال 829ق/1426م آغاز و در 5 جمادی الاول سال 832 /30 ژانویۀ سال 1430م به پایان رسید. این نسخه دارای 346 برگ به خط نستعلیق به قلم جعفربن علی تبریزی ، معروف به جعفر بایسنقری ، شاگرد خواجه میر علی تبریزی و قطع سلطانی نوشته شده و دارای یک مقدمۀ منثور و 22تصویر نفیس است.
ادامه مطلب ...

کهن ترین تصویر رستم در نقاشی های پنجکنت

-->
به تازگی فرهنگستان هنر کتاب بسیار مهمی را به چاپ رسانده است از الکساندر بلنیتسکی با عنوان هنر تاریخی پنجکنت: نقاشی و پیکرتراشی(1390). اصل کتاب به روسی است و عباس علی عزتی آن را به فارسی برگردانده است. پنجکنت نام شهری است در شمال تاجیکستان در سمت راست رودخانۀ زرافشان و 60 کیلومتری شرق سمرقند. از سال 1946 تا 1953 باستان شناسان روسی در جریان حفاری های این شهر تاریخی، به آثار جالب و مهمی از هنر و فرهنگ سغدی برخوردند. ظاهرا پنجکنت در قرن پنجم یا آغاز قرن ششم میلادی شکل گرفته و موجودیت خود را در قرن هشتم میلادی پس از دست یافتن اعراب بر آسیای میانه از دست داده است. در میان همۀ آثار هنری کشف شده از این شهر نقاشی در جایگاه نخست قرار دارد. در شهر قدیمی پنجکنت بیش از پنجاه مکان از زیر خاک بیرون آمده که دیوارهایشان قبلاً پر از نقاشی های متعدد بوده است. در این کتاب نویسنده نقاشی­ها را که عمدتاَ صحنه ­های بزم و رزم است با دقت توصیف کرده است. اما در غالب موارد روایاتی که بر اساس آن نقاشی­ها شکل گرفته ناشناخته است و نویسنده نیز کمتر به حدس و گمان متوسّل شده است. یکی از نکات مهم در این نقاشی­ها حضور زنان در بیشتر صحنه های بزم و رزم است.
ادامه مطلب ...

شارستان یا شهر علم؟

در دیباچۀ شاهنامه در بخش «گفتار اندر ستایش پیغمبر» دو بیت معروف زیر آمده است:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی/ خداوند امر و خداوند نهی
که من شارستانم علیّم در است/ درست این سَخُن گفت پیغمبر است[1]
دو بیت بالا آشکارا اشاره دارد به این حدیث نبوی: انا مدینة العلم علیٌ بابها(من شهر علم هستم و علی در آن). در مصراع دوم نویسش «شارستانم» در دو نسخۀ فلورانس(مورخ 614ق) و نسخۀ دوم موزۀ بریتانیا(مورخ 891) آمده است، ولی در بقیۀ نسخه های 15 گانۀ مبنای ویرایش خالقی مطلق به جای آن، نویسش «شهر علمم». البته در نسخۀ دوم موزۀ بریتانیا بیت مذکور دو بار آمده است، یک بار با نویسش نخستین و بار دوم با نویسش دومین. دلایل استاد خالقی مطلق برای گزینش نویسش شارستانم بدین شرح است:
ادامه مطلب ...

دانای مینوی خرد شخصیت خیالی یا تاریخی؟

متن سخنرانی نگارنده در همایش بین المللی هزارمین سال سرایش شاهنامۀ فردوسی که از سوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در روزهای دوم تا چهارم آذرماه 1390 در سالن همایشهای رایزن در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

این جستار تقدیم می شود به روانِ استاد عزیز از دست رفتۀ ما، ایران شناس بزرگ و مترجم مینوی خرد، دکتر احمد تفضّلی که یاد و خاطره­اش هماره با ماست

کتاب دادستان مینوی خرد(احکام یا آرای روح عقل) از اندرزنامه های پهلوی است در قالب پرسش و پاسخ. و آنچه تا کنون دربارۀ آن گفته اند این است که شخصی خیالی به نام دانا(حکیم) از مینوی خرد(روح عقل) پرسشهایی می کند و مینوی خرد پاسخ آنها را می دهد. اندرزهای کتاب دینی هستند و محتوای کتاب فقط به این نوع اندرزها اختصاص ندارد، بلکه در آن از آفرینش و رویدادهای اساطیری و معاد و جز آنها نیز سخن رفته است. نویسندۀ کتاب مانند برخی دیگر از متون بازماندۀ پهلوی دانسته نیست و نگارنده در آغاز سخن دربارۀ نویسنده دو احتمال را مطرح می سازد:
1.  این اندیشه که  شخصی خیالی از مینوی خرد پرسش می کند و او جواب می دهد و ساختار کتاب بر اساس همین پرسش و پاسخها شکل می گیرد بسیار جالب و جذّاب و نوآورانه است. هم این اندیشه و هم محتوای پرسش و پاسخها تراوشهای ذهنی نویسنده ای خلّاق در ایران پیش از اسلام است.
ادامه مطلب ...

آیا فریدون به یزدان ناسپاس شد؟(تحریر دوم)

متن این جستار را حدود سه ماه پیش در همین وبگاه منتشر کردم. پس از آن به مقاله ای برخوردم به قلم پائول تیمه که دربارۀ بخش نخست این جستار، یعنی داستان فریدون و پااوروَ نظرات تازه ای مطرح ساخته بود. پس در تحریر نهایی این جستار برای چاپ در مجموعه مقاله های همایش هزارۀ شاهنامه، نقد و بررسی این نظرات و نیز پاره ای مطالب دیگر را که به حدود چهار صفحه می رسد، به جستار پیشین افزودم. به دوستانی که به این موضوع علاقه مند هستند پیشنهاد می کنم  بخشهای افزوده شده را بخوانند.
     آیا فریدون به یزدان ناسپاس شد؟(تحریر دوم)
فریدون (اوستایی: ثرَئِتئونه[1]) یکی از پرآوازه ترین شاهان و پهلوانان هندو ایرانی است. در تاریخ ملّی ایران، او پس از برانداختن فرمان­روایی هزارسالۀ ضحاک، آخرین فرمانروایی است که جهان متحد را زیر فرمان داشت و پس از مرگ او و تقسیم فرمان­روایی او بین سه پسرش سلم و تور و ایرج، این یکپارچگی فرمانروایی برای همیشه از بین می رود و قرنها جنگ و خون­ریزی بین ایران و توران که به ترتیب قلمرو فرمان­روایی ایرج، پسر کهتر و تور پسر دوّم او بود ادامه می­یابد. در شاهنامه داستان فریدون شکل نهایی خود را
ادامه مطلب ...

هزارۀ نظم شاهنامه

امروز تازه ترین شمارۀ نامۀ فرهنگستان، فصل نامۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شد(دورۀ یازدهم، شمارۀ سوم، پاییز 1389، شمارۀ پیاپی: 43).سرمقالۀ آن با عنوان هزارۀ نظم شاهنامه به قلم نگارندۀ این سطور است که در زیر می خوانید. البته انچه در اینجا می خوانید مفصل تر از صورت چاپی است و چنانچه صورت چاپی را بخوانید، در برخی جاها نثر آن متفاوت است. استاد گرامی ما احمد سمیعی گیلانی  سردبیر مجله که خداوند بدو تندرستی و طول عمر دهاد، با همۀ مقاله هایی که در نامۀ فرهنگستان به چاپ می رسند، چنین می کنند. خاطر استاد چنان برای ما عزیز است که هرچه تغییر دهد لابد به صلاح است و ما دم برنمی آوریم.
 هزارۀ نظم شاهنامه
 هزار سال گذشت از زمانی که آخرین بیت را سرود و قلم بر زمین نهاد.
سرآمد کنون قصّۀ یزدگرد/ به ماه سپندارمذ روز اِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار/ به نام جهانداور کردگار[1]
 یعنی روز 25 اسفند سال 400 هجری قمری، برابر با 388 هجری شمسی
بنگرید! مصراع پایانی را به همان گونه به پایان برد که 30 سال پیش از آن آغاز کرده بود:
به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد
ادامه مطلب ...

گرشاسپ یا کرشاسپ، گشواد یا کشواد ، گرسیوز یا کرسیوز؟

بنا بر سنت نیکوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، قرار است برای هر یک از اعضای قدیمی آن جشن نامه ای منتشر کنند که تا کنون 5 جشن نامه برای این استادان منتشر شده است: دکتر محمد خوانساری، دکتر محمدعلی موحد، استاد اسماعیل سعادت، استاد عبدالمحمد آیتی، دکتر سلیم نیساری. جشن نامۀ دکتر نیساری، حافظ شناس نامدار معاصر به تازگی از سوی نشر آثار فرهنگستان انتشار یافته  و جستاری از نگارنده که در زیر می خوانید در این جشن نامه به چاپ رسیده است. 
گرشاسپ یا کرشاسپ، گشواد یا کشواد ، گرسیوز یا کرسیوز؟

یک از دشواری های اساسی شاهنامه خوانشِ  نامهایی است که حرف گاف دارند. زیرا در نسخه های شاهنامه و کلّاً متون کهن فارسی، گاف فارسی  را به صورت کاف می نوشتند. البته گاهی در برخی نسخه های متون فارسی برای متمایز کردن این دو واج، بالا یا زیرِ کاف سه نقطه می گذاشتند. ویرایشگران شاهنامه از جمله ژول مول و ویراستاران چاپ مسکو بر پایۀ خوانش امروزی این گونه نامها و برخی شواهد دیگر گاف یا کاف را اختیار کرده اند، اما جلال خالقی مطلق در ویرایش خود برخلاف همۀ ویراستاران پیشین، در مورد برخی نامهایی که با کاف آغاز می شوند، همان کاف خوانده و ثبت کرده است. مهمترین دلیل ایشان در خوانش این نامها این است که آنها در در متون پهلوی با K ضبط شده اند. برای نمونه خالقی مطلق( یادداشتهای شاهنامه، ج1، بخش 1، ص168) دربارۀ خوانش گرشاسپ چنین می نویسد:
ادامه مطلب ...

آیا فریدون به یزدان ناسپاس شد؟

متن سخنرانی نگارنده در همایش بین المللی هزارۀ شاهنامه که از سوی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران شناسی در روزهای 24 و 25 اردیبهشت 1390 برگزار شده است:  
آیا فریدون به یزدان ناسپاس شد؟
فریدون (اوستایی: ثرَئِتئونه Θraētaona) یکی از پرآوازه ترین شاهان و پهلوانان هندو ایرانی است. در تاریخ ملّی ایران، او پس از برانداختن فرمان­روایی هزارسالۀ ضحاک، آخرین فرمانروایی است که جهان متحد را زیر فرمان داشت و پس از مرگ او و تقسیم فرمان­روایی او بین سه پسرش سلم و تور و ایرج، این یکپارچگی فرمانروایی برای همیشه از بین می رود و قرنها جنگ و خون­ریزی بین ایران و توران که به ترتیب قلمرو فرمان­روایی ایرج، پسر کهتر و تور پسر دوّم او بود ادامه می­یابد. در شاهنامه داستان فریدون شکل نهایی خود را می یابد و کارنامۀ این فرمانروا سراسر ستایش انگیز است و حتی در ماجرای تقسیم فرمانروایی او که پسر کهتر را به جانشینی خود در ایران که مهمترین و آبادترین سرزمینها بوده است برمی گمارد، انتقادی متوجّه او نمی شود. اما در دو موضع از متن پهلوی مهم مینوی خرد روایات شگفتی دربارۀ او آمده است. در بخشی از پرسش هفتم سخن بر سر این است که اورمزد و اهریمن چنانکه بخواهند می توانند آفریدگان یکدیگر را بگردانند(تغییر دهند). پس از آن آمده است: «اورمزد جمشید و فریدون و کاووس را بی­مرگ آفرید و اهرمن چنان [آنان] را تغییر داد که معروف است(بند 27-28). در جای دیگر چنین می خوانیم: « هر انسانی که از خرد بهره­وری بیشتر دارد، بهره اش از بهشت بیشتر است. و نیز گشتاسپ و زردشت و گیومرث و دیگر کسان که بهره­شان از بهشت بیشتر است به سبب آن است که خرد به آنان بیشتر رسیده است. و جم و فریدون و کاووس که از ایزدان نیرو و قدرت یافتند همانگونه که گشتاسپ و سروران دیگر از دین بهره­وری داشتند- و نیامدنشان به بهشت و نیز اینکه نسبت به خدای خویش ناسپاس شدند، به سبب این بود که خرد به آنان کم رسیده بود.». روایت مشابه دیگری در کتاب روایت پهلوی آمده است. در فصل 37 این متن پهلوی زردشت خطاب به گشتاسپ می گوید پیش از او هرمزد نخست دین را بر جمشید انگیخت، ولی او هرمزد را تحقیر کرد و ادعای بی­مرگی کرد، پس به سبب این تحقیر دیوان و مردمان او را دریدند. پس از آن چنین می خوانیم: «هرمزد فریدون را به دین انگیخت، او نیز هرمزد را تحقیر کرد و به سبب آن تحقیر، پیری بر او فرود آمد و نتوانست تن خویش بر استر نگاه دارد و در سه گامی پیرامون همی افتاد»(بند 14-16؛ ویرایش دابار، ص139؛ ترجمۀ ویلیامز، ج2، ص78؛ ترجمۀ فارسی، ص57).
ادامه مطلب ...